بازنمایی عاملیت زنانه در مناسک اربعین؛ مردمنگاری یک حسینیه زنانه در کربلا
حضور زنان در راهپیمایی اربعین پدیدهای نسبتاً نوپاست، بهویژه پس از سقوط صدام. امروزه، زنان نهتنها شرکتکنندگان بلکه حاملان فرهنگ عاشوراییاند؛ الگویی برای نسلهای دیگر در دو سوی مرزها.
در مجموع، عاملیت زنانه در مناسک اربعین را باید پدیدهای چندلایه، متکثر و در حال تحول دانست؛ حضوری که هم ریشه در سنت دارد و هم گشوده به امکانهای نو. از مناسک درونی تا کنش اجتماعی، از مأمنی زنانه تا میدان بازآفرینی فضا، این تجربه، آینهای است از تلاقی جنسیت، دین، فضا و بدن در آیینهای معاصر.
#زنان
#اربعین
#عاملیت
#هویت
#همبستگی
#ایرانی
#عراقی
#شیعیان
https://qudsonline.ir/xcgzk
عاشورا؛ الگوی زندگی برای نسل امروز
زن مقاوم شیعه؛ کارگزار معنوی جهاد
متن کامل در لینک زیر
https://www.qudsonline.ir/news/1084010/
بررسی درون نگرانه از معنابخشی زنان زائر به مناسک زیارتی اربعین
نگاهی جامعه شناختی به تحولات پیرامون عاملیت زنان در هیات های مذهبی از آستانه انقلاب-اسلامی تاکنون
چکیده مقاله:
حضور در فضای مناسکی عامل مهم جامعه پذیری زنان است و هیات ها از جمله پایدارترین مکان هایی هستند که این فضا را ایجاد می کنند. در پژوهش حاضر تحولاتی که از سال های منتهی به انقلاب اسلامی تاکنون پیرامون عاملیت زنان در هیات های پژوهش حاضر تحولاتی که از سال های منتهی به انقلاب اسلامی تاکنون پیرامون عاملیت زنان در هیات های مذهبی رخ داده، مورد مطالعه قرار گرفته است. روش کار کیفی و جمع آوری داده ها با استفاده از دو روش اسنادی و میدانی انجام شده است: اسنادی مانند گزارش های مربوط به پیمایش های ملی، نتایج پژوهش های پیشینی ،فیلم، صوت و عکس های مرتبط و نیز استفاده از تاریخ شفاهی و مصاحبه با افرادی که در بازه زمانی مذکور زیسته اند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که طی سال های منتهی به انقلاب اسلامی، مساجد، حسینیه ها و هیئات که کانون های تغذیه و هدایت فکری انقلابیون تبدیل شده بود، از شرایط مناسب برای فعالیت مستقیم زنان (به جز موارد استثنا) برخوردار نبودند و آن ها از طریق مردهای خانواده یا آشنایان به صورت غیر مستقیم از فعالیت های انقلابی مطلع می شدند و در جلسات قرآن خانگی این اطلاعات را با یکدیگر ردوبدل می کردند؛ اما به مرور، با شدت یافتن جریان انقلاب، زن ها هم به عنوان عاملانی تاثیرگذار، وارد صحنه مبارزات شدند؛ هیات های انقلابی- سیاسی از مهمترین کانون های جذب زنان بود. جنگ تحمیلی، مقطعی مهم برای ظهور عاملیت قدرتمند زن ها در هیات ها بود. آن ها در کنار جمع آوری کمک های مردمی، عاملان تقویت ایدئولوژی انقلابی و انگیزه مقاومت در پشت جبهه بودند. در دهه ۷۰ اما طیفی از نو اندیشان دینی، عاملان مهم تغییر و تحولات در فضای مناسکی بودند که به تشکیل هیات های زنانه جدید غیرسنتی در شهرهای بزرگ مثل تهران منجر شد. تا پایان دهه ۹۰ تحول خاصی در عاملیت زنان در هیات های عمومی مشاهده نشد. در سال جاری اما در واکنش به جنبش «زن، زندگی، آزادی» که راهبرد برجسته نمودن حضور زنان در عرصه عمومی قوت گرفت، عاملیت زنان در هیات ها پر رنگ شد و برای اولین بار ایده ضرورت تشکیل هیات های زنان در فضای عمومی جامعه مطرح شد که تحولی مهم پیرامون عاملیت زنانه محسوب می شود.
لینک مقاله
همذات پنداری با حضرت زینب (س) نقشآفرینی زنان را در اربعین چشمگیر کردهاست
یکی از مهمترین اشکال پایدار تعین مادی امر مذهبی، فضاها و مکانهای مقدس است. در بیشتر سنتهای مذهبی، اگرچه نه در همه آنها، مکان برای اعتقادات و نیایش بسیار مهم است، و بیشتر مکانها، مکانهای تصادفی نیستند، بلکه فضا و مکانی هستند که در آنها پدیدهای وجود دارد؛ در برخی مواقع هم مکانها، جایی هستند که اتفاق خاصی در آنها رخ داده است. کربلا برای ما شیعیان چنین مکانی است.
مکانی که در آن نبردی ظلم ستیزانه و خونین میان امامحسین (ع) و جبهه باطل در گرفت و روایت آن تا به امروز ماندگار شد. از آنجا که این ماندگاری با نام بانوی بزرگ مکتب تشیع حضرت زینب گره خورده است، لذا شیعیان در مکان مقدس کربلا علاوه بر تقرب جستن به وجود قدسی امامحسین (ع) تلاش میکنند ارتباطی روحی و مقدس با حضرت زینب (س) برقرار کنند.
ادامه متن در لینک زیر
https://www.javanonline.ir/005EO6
#اربعین
فضای مناسکی اربعین اتفاقا جای زنان است
از منظر اجتماعی، اساساً تشیع دینی زنانه شناخته میشود، چرا که زنان حضور پررنگی در مظاهر دیندارانه و مناسکی آن دارند. درواقع با توجه به آنکه تجربه دینی در بستری از فوران عواطف و احساسات از خلال آیینها شکل میگیرد، زنان به دلیل برخورداری از عواطف قویتر و هماهنگی وجودیشان با مناسک عجین هستند و به شور آن میافزایند. جامعه ایران هم از زمان استقرار حاکمیت شیعی صفوی -خواه آنگونه که علی شـریعتی معتقـد بود سیاستی در جهت منافع حکومت و خواه در نتیجه طبیعی مطالبات مردم- تاکنون همواره متأثر از مناسک و به تبع آن حضور پر رنگ اجتماعی زنان بوده است. بنابراین در میان مناسک عاشورایی که محور و مرکز ثقلی برای بروز کنشهای دیندارانه شیعی محسوب میشود، طبیعی است این حضور چشمگیرتر باشد. البته در سالهای نخستین رواج یافتن پیادهروی زیارتی اربعین در میان شیعیان ایرانی، زنان حضور کمرنگتری داشتند، چرا که این نگاه وجود داشت پیادهروی اربعین اصلاً جای زنان نیست.
در سالهای اخیر با بروز تغییر و تحولات سیاسی امنیتی در عراق که مهمترینش از بین رفتن گروههای تروریستی مثل داعش بود.
ادامه مطلب
https://qudsonline.ir/xbzjk
🔸 «زینبگونه شدن» راهی مستقل از فمینیسم برای غلبه بر جنسانگاری زن است
🔻 جامعهشناس تشیع و پژوهشگر اسلامی عنوان کرد: نگاهی گذرا بر ادوار مختلف تاریخی نشان میدهد زنان همواره فاقد استقلال هویتی و آزادیهای فردی بوده و تحت تکفل مردان و قوانین مردانه زیستهاند. در این میان اسلام و به تبع آن، تشیع؛ زن را به عنوان سوژه فعال و مؤثر در گسترش دین، معرفی میکند و جایگاه هویتی مهم و برجستهای برای او قائل شده است، از این روست که پیامبر اسلام (ص) به پشتوانه حمایتهای یک زن (همسرش خدیجه) دعوی رسالتش را علنی میکند و با همراهی و همدلی زنی دیگر (دخترش فاطمه) این رسالت را پیش میبرد.
🔻 پس از وفات پیامبر اسلام (ص) و با شروع و امتداد جریان امامت، باز هم شاهد نقشآفرینی حضرت فاطمه (س) به عنوان یک سوژه اجتماعی- سیاسی تأثیرگذار هستیم. اگر چه عمرکوتاه حضرت فاطمه (س) اجازه نداد که رسالتش را در قبال جامعه نوپای اسلامی ادامه دهد؛ اما میراث فکری و الهی اش، از طریق دختر ایشان؛ زینب (س) حفظ شد. ظهور کمال عقلانیت و درعین حال عاطفه عمیق، سلحشوری، مجاهدت و صبر بینظیر حضرت زینب در صحنه عظیم عاشورا - به عنوان مقطعی حساس از رویارویی تفکر اسلام واقعی با اسلام خلافتی- بهترین شاهد بر مدعای زنده ماندن میراث دختر پیامبر است؛ ویژگیهای هویتی که ایشان را به عنوان الگویی کامل برای زنان در تاریخ تشیع ماندگار نمودhttps://www.javanonline.ir/005CfI
نگاهی به سوژه های زن کنشگر در اربعین؛ با تمرکز بر نگره الگوی هویتی زن شیعه
https://www.noormags.ir/view/fa/articlepage/2112522/
نگاهی به سوژه های زن کنشگر در اربعین؛ با تمرکز بر نگره الگوی هویتی زن شیعه
سکوت منتقدین اسلام سیاسی نسبت به صحنه ی تظلم خواهی مردم فلسطین
«فاشیسم»،«بنیادگرایی»،«فرقه گرایی» ، افراط گرایی دینی و « الهیات خشونت بار» مفاهیمی هستند که استعمار و امپریالیسم جهانی از 70 سال گذشته تا کنون تلاش کرده است برای خلع صلاح کردن آزادی خواهان فلسطینی ترویج نماید. دکتر علی شریعتی در دهه ی چهل به این واقعیت اشاره نموده است. وی در سال 1346 در انتقادبه داریوش آشوری از روشنفکران دهه 40 و مدافع رژیم صهیونیستی،یادداشتی در مجله فردوسی منتشر نمود. در بخشی از آن چنین می گوید :
رژیمی که با اسلحه انگلیس و آمریکا و فرانسه، سرزمینی را اشغال میکند و از سراسر اروپا، سرمایهداران را به یک کشور فقیر عربی میکشد و مردم آن را به صحرای سوزان سینا و اردن و سراسر آفریقا و خاورمیانه پراکنده میکند و دهقان مسلمان را در دهات خود محبوس میسازد و هرگاه یک کشور عربی، قصد نجات از یوغ استعمار غربی را دارد، با یک اشاره امپریالیسم بر آن میتازد، اسرای رسمی جنگ را وحشیانه شکنجه میکند، مردم را از خانههاشان بیرون میراند و مبنای سیاسی و اجتماعی رژیم خود را بر یهودی بودن نژاد و کلیمی بودن مذهب استوار میکند، فاشیست است، یا کشوری که گناه نابخشودنیاش در چشم شما!
و اما در خصوص مفهوم بنیادگرایی که طی دهه های اخیر برای سرکوب حرکتهای استعمارستیزانه ی جهان اسلام به کار رفته و توسط گفتمان روشنفکری متأثرازغرب ترویج و باز تولید می شود؛ یک سئوال اساس مطرح است و« آن اینست که آیا مفهوم بنیادگرایی را خارج از خاستگاه آن که آمریکای پروتستان قرن بیستم است می توان به کار برد؟ در پاسخ به این سوالات، دو گروه موافق (قایلان به کفایت مفهوم بنیادگرایی) و مخالف (قایلان به عدم کفایت) وجود دارند: لارنس، ریزبروت، آلتمیر، سامرز، شوارتز و لیندلی جزء دسته اول و از معتقدان به تعریف بنیادگرایی بر اساس تشابهات در ادیان و فرهنگ های مختلف هستند. در مقابل، قایلان به عدم کفایت مانند روتون، هانتر، سعید، بروینسن و فریدمن منتقد استفاده از بنیادگرایی در سایر فرهنگ ها و ادیان هستند. یکی از این فرهنگ ها و ادیان، جهان اسلام و دین اسلام است».
این روزها با اوج گرفتن درگیریهای نیروهای حماس با صهیونیستها، کلید واژه ی بنیاد گرایی دوباره بر سر زبانها افتاده است و در حالی که اغلب آزادیخواهان جهان و مدافعان صلح و حقوق بشر در جبهه ی حمایت از فلسطین صف کشی نموده اند و فعالیتهای نظامی نیروهای رزمنده ی آن را در جهت دفاع مشروع این مردم تحت ظلم و ستم تبیین می کنند،ما با سکوتی از سوی اقشار روشنفکر، دانشگاهی و فرهنگی خود مواجه شده ایم که منتقد حرکتهای جبهه ی مقاومت مردم فسطین هستند. این طیف از جامعه ی ایرانی علی الظاهر قائل به کفایت مفهوم بنیادگرایی هستند و تلاش می کنند هم با سکوت و در جاهایی هم با نقد نمودن اسلام سیاسی، صحنه ی مقابله ی حماس و اسرائیل را از جنس رویارویی ادیان و فرقه ها ی تندرو و خشونت طلب بازنمایی کنند.
بانو ((الاسدیه)) میزبان زنان زائر ایرانی
صاحبنظران علوم اجتماعی معتقدند تجارب زیسته هر جنس از جهان زیست برای جنس دیگر به همان شکل دریافت نمی شود. شیوه های تفسیر اساساً متفاوت، پیامد شیوه های هستی های اساساً متفاوت است. بر این مبنا زنان به لحاظ اختلاف چشم انداز زنانه با چشم انداز مردانه دچار اختلاف بنیادی در تفسیر می گردند. به عبارت دیگر تفسیر مشخصاً زنانه از جهان پیامد مقولات پیشینی است که چشم انداز زنانه را قوام می دهد و به این دلیل زنان جهان را متفاوت از مردان تفسیر خواهند کرد. از اینرو پرداختن به حضور زنان در عرصه های مختلف اجتماعی از جمله مناسک اهمیت می یابد.
زنان همواره در فضای مناسکی حسینی حضور پررنگ و مؤثری داشته اند و به شور آن افزوده اند ؛ هم در حاشیه مجالس عمومی و هم در جلسات زنانه. اگرچه نمادها و آیین های تشیع، گه گاه و در برهه های خاص و محدودی از زمان به محدودیت نقش های اجتماعی زنان منجر شده، اما در کلیت ماجرا، استقلال آنها را فراهم آورده و به قدرتمندتر کل شدن آنها انجامیده است. در این میان زنان بسیاری بانی مجالس عزاداری حسینی بوده اند و یا حسینیه هایی را وقف نموده اند.
حسینیه الاسدیه؛ یکی از حسینیه های شهر کربلاست که سالها میزبان زائران اباعبدالله الحسین بوده است. بانی اصلی این حسینیه زنی بوده است به نام بانو الاسدیه، که ۲۵ سال پیش از این در گذشته است اما فرزندان و نوه هایش همچنان تا به امروز این حسینیه را برپا نگهداشته اند.
این حسینیه ساختمانی سه طبقه است که یک طبقه آن به انبار و آشپزخانه اختصاص داده شده است و دو طبقه ی دیگر بخش زنانه و مردانه حسینیه را تشکیل می دهد. در حسینیه الاسدیه پذیرش زائران بدون درخواست هیچ گونه مدرک شناسایی یا معرف صورت می گیرد که مهمترین تفاوت میزبانی عراقی ها با ایرانی هاست. به عبارتی عراقی ها شرط پذیرش افراد را زائر امام حسین بودن قرار داده اند و از آنجا که اعتقاد عمیقی به این اصل دارند لذا نگران تبعات منفی آن نیستند.
البته در بین عراقی ها افراد زیادی هم هستند که به شدت با خارجی ها بخصوص ایرانی ها در تقابل هستند و موارد بسیاری هم مشاهده شده که در حین زیارت یا در هنگام خرید در بازار و ... با زائران بخصوص زنان رفتاری توهین آمیز صورت گرفته است. (یکی از علتهای مهم آن ازدحام بیش از حد جمعیت است)
امور حسینیه الاسدیه توسط پسر بزرگ حاجیه خانم الاسدیه که در بغداد تاجر موفقی است اداره می شود. مدیر قسمت بانوان این مجموعه زنی است حدودا ۴۵ ساله به نام ایمان که مدیر یک مدرسه دخترانه در شهر کوت میباشد. شهر((کوت)) منطقه ای بین کربلا و مهران است. ایمان زنی تحصیلکرده و باکمالات و فهمیده است؛ مهربانی، ادب و صبوری خاصش او را تبدیل به مدیری موفق و درعین حال محبوب نموده است.او در ایام مناسکی اربعین به مدت ده روز خانه و زندگی خود در کوت رها می کند و به کربلای معلی می آید تا در خدمت زائران اربعین باشد. فرزندان و همسر او نیز در این امر او را همراهی می کنند..
نگاه ایمان به خدمت در این حسینیه ریشه درباورهای عمیق شیعی او دارد؛ بطوریکه محور اصلی زندگی اوست. در واقع ایمان، هویت زنانه خود را درخدمتگزاری در دستگاه امام حسین یافته است. او قبل از مدیریت این حسینیه درعتبه عباسیه مشغول به خدمت بوده است. نگاه فراملی اوبه زائران ساکن دراین حسینیه باعث محبوبیت فراوان اودربین زائران شده است. از نظر ایمان ملیت خیلی مهم نیست بلکه انسانها باتوجه به درجه تقوا وایمانشان ارزش گذاری می شوند. شکیبایی ومدارای اودر تعامل با زائران که از فرهنگها واقشارمختلف اجتماعی هستند باعث مراجعه ی هرساله ی این زائران به حسینیه ی الاسدیه در اربعین می شود. هرزائر چنان مورد اکرام واحترام این خادم مخلص قرارمی گیرد که او را صمیمی ترین دوست خود می یابد. ایمان به دخترانش و دیگر خدام این حسینیه هم یاد داده است که با کمال ادب و احترام با زوار برخورد کنند. تا جائی که اگر زائری به آنها توهین هم کند باز هم احترام اورا حفظ کنند. در اینجا خبری از تذکر و امر و نهی از سوی میزبانان به ساکنین حسینیه نیست و خود زائران به صورت خود جوش موارد بی انضباطی و بی نظمی را به هم گوشزد می کنند. در واقع بیشتر میزبانان عراقی شرم دارند از اینکه به زائر امام حسین بی احترامی شود بنابراین اگر رفتاری نا مناسب هم ببینند معمولا" نادیده می گیرند. این سبک رفتار با زائران الگوی مناسبی است که می بایست در میان ما ایرانی ها هم تقویت شود.
اسکان چند روزه ی زنان در این حسینیه،باعث ایجاد دوستی ها و آشنایی هایی خالص و الهی بین آنها می شود که در مراجعت به شهرهایشان هم ادامه می یابد.
حضور چند ساله ایمان در این حسینیه و میزبانی از ایرانیها باعث شده است که بافرهنگ ایرانیها آشناشود. اوعاشق ایران وایرانیهاست وحلقه وصلی شده میان ایرانیها و عراقی هایی که هرساله برای شرکت درپیاده روی اربعین به کربلای معلا سفر می کنند. ایمان می گوید: ما تمام وجود ، جان و چشمانمان را تقدیم شما میهمانان اباعبدالله الحسین می کنیم و در خدمت شمائیم.
حسینیه الاسدیه نمونه ای از حضور پر رنگ و آگاهانه ی زنان در اقامه ی عزای حسینی و حفظ هویت شیعی اشان است. مرحومه بانو الاسدیه به عنوان بانی؛ ایمان و دخترانش به عنوان خادمان حسینی و دیگر زنان خادم در این حسینیه، نمونه هایی از انبوه زنان شیعه هستند که مخلصانه و با ایمان و اعتقادی راسخ برای حفظ نام و نهضت امام حسین(ع) تلاش می کنند و در این عرصه به رشد و تعالی معنوی می رسند و با برکت خدمت به ابا عبدالله الحسین(ع) زندگی خود و خانواده هایشان را نیز سامان می دهند
تأملی پیرامون واقعیتهای میدان اربعین ؛ در میانه ی رویکرد های ایجابی و سلبی
« پیاده روی زیارتی اربعین» که به عنوان پدیده ی مناسکی دهه ی اخیر جوامع شیعی از آن نام برده شده است؛ از وجوه مختلف اجتماعی، فرهنگی،تاریخی، سیاسی و اقتصادی قابل بررسی می باشد و ضرورت دارد صاحبنظران ، پژوهشگران و مراکز علمی و دانشگاهی با اتکاء به روشهای مناسب به مطالعه این وجوه مختلف پرداخته و ضمن تبیین کارکردهای مثبت و پتانسیلهای موجود آن، تلاش کنند نقاط خطر و آسیبزایی که متوجه این پدیده رو به گسترش قرن است شناسایی شود.
نگاهی اجمالی به فعالیتهای انجام شده در سالهای اخیراما نشانگر نوعی سردرگمی، نا هماهنگی، تضاد و کشمکش در این حوزه ی مطالعاتی جدید است .در این میان طبق معمول، تقابل میان دوگفتمان سیاسی حاکم بر جامعه ی ایران، بیش از سایر عوامل، چالش برانگیز و مانع تجمیع و همگرایی فعالیتهای علمی در فضاهای علمی -آکادمیک ما در حوزه ی اربعین بوده است؛ دوقطبی که به جرأت می توان گفت بیشتر عرصه های اجتماعی را متأثر ازخود ساخته است.
در این فضا طی سالهای اخیر ما از یک سو شاهد فعالیتهایی بوده ایم که به جنبه ی ترویجی مطالعات اربعین توجه بیشتری داشته مثلا" :برگزاری برنامه هایی مانند همایشهای علمی بین المللی اربعین (سالهای 1396 تا 1402) در دانشگاه علامه طباطبایی، سلسله برنامههای کمیته فرهنگی آموزشی ستاد اربعین در سال 1398 ( با همکاری دانشگاههای کربلا، مستنصریه، واسط، بغداد، کوفه، دانشگاه امام صادق(ع))، تأسیس انجمن علمی بین المللی اربعین در سال 1398.
مرور کلی این برنامه ها نشان می دهد که ادبیات و محتوای خروجی ایندسته از فعالیتهای فکری و دانشگاهی جنبه ی ایجابی داشته و محورهای اصلی مقالات ارائه شده در دوره های مختلف همایش بین المللی اربعین در دانشگاه علامه طباطبایی شامل این موارد بوده است : ابعاد تمدنی عاشورا و اربعین، اربعین و قدس شریف، اربعین و تمدن نوین اسلامی، پیام جهانی اربعین، الگوی اربعین در تمدن جهان اسلام، ظرفیتهای بینالمللی اربعین، ظرفیتهای ارتباطاتی و رسانهای اربعین، اربعین یک نشانهشناسی نوین در شناخت خداوند و تجلی ولایت معصومان، نقش زنان در تمدنسازی اسلامی به تبعیت از الگوی زینب(س)، ناکارآمدی روابط معمول و حاکمیت دولت قلبها در اربعین، اربعین سنتزهایی به سوی تجربه و همبستگی معنوی، الگوی پیادهروی اربعین الگویی، مبتنی بر مشارکت و خدمت و اربعین، مقاومت، امنیت و همگرایی، اربعین، امنیت،مقاومت و نقش سردار شهید سلیمانی و ابومهدی المهندس ،اربعین، انسجام و وحدت ملتها، اربعین و همگرایی جهان عدالتخواه در مقابله با استعمار جهانی ،اربعین و تقویت همسایگی ، اربعین به منزلۀ میراث مشترک بشریت، اربعین و حق بر همبستگی در نظم بینالمللی حقوق بشر ، اربعین و فرهنگ ایثار و شهادت ، اربعین؛ فراملی شدن و تحولات جهان اسلام ، اربعین و سبک زندگی، اربعین و هویت، اربعین؛ فرهنگ، هنر و رسانه، اربعین؛ گروه ها و سرمایه اجتماعی، اربعین و نیازهای معنوی، روانی و تربیتی و ... اربعین؛ سیاست و روابط بینالملل، اربعین؛ مطالعات فرهنگی – اجتماعی، اربعین؛ مطالعات مدیریتی – اقتصادی، اربعین؛ الهیات و فلسفه ، اربعین؛ هنر و ادبیات، اربعین؛ روانشناسی و سلامت، اربعین و علوم ارتباطات
اربعین و تجربه زیسته
همان طور که مشاهده می شود محورهای ارائه شده نشاندهنده نوعی تکبعدینگری به پدیده اربعین؛ توجه صرف به وجه ایجابی موضوع و تلاش برای ترویج و تبلیغ آن است. اگرچه پیادهروی زیارتی اربعین در شکل تازه و نوظهورش و با گسترش روزافزون در میان کشورهای مختلف جهان، پدیدهای شگرف و فرصتی بینظیر برای شیعیان، مسلمانان و پیروان ادیان مختلف در جهت وحدت و حقطلبی است اما این واقعیت نباید باعث عدم توجه به آسیبشناسی این پدیدار و نگاه عمیق نسبت به پرسشهای پیرامونی آن باشد.
یکی از دلایل مهم مغفول ماندن آسیب شناسی موضوع ((پیاده روی اربعین))در این مجموعه ها، تعیین اهداف و برنامه ریزی های از پیش تعیین شده و بدون مطالعه است. اهداف ، برنامه ها و سیاست گذاریهایی که به طور مستقیم از سوی نهادهای رسمی بالادستی تعیین می شود. ضمن اینکه در مرحله ی عملیاتی نمودن طرح ها، برنامه ها و همایشها بر نوع و رویه ی انتخاب افراد تصمیم گیرنده و گردانندگان این مجموعه ها نیز اشکالاتی وارد است؛ چرا که معمولا" به اندازه ی انجمنهای علمی دانشگاهی، ضوابط سختگیرانه ی متکی به فعالیتها و رزومه ی علمی وجود ندارد-اگر چه سخت گیری های مذکور هم موجد انحصار برای اساتید خاص و با نفوذ دانشگاهها است- بنابراین معمولا"افراد به راحتی و بر اساس رابطه در این مجموعه ها جذب می شوند.
از سوی دیگر ما با طیفی ازپژوهشگران و صاحبنظران مستقل دانشگاهی نیز مواجهه هستیم که در نقطه ی مقابل دسته ی اول ، بیشترین تأکید و دغدغه اشان در بررسی انتقادی موضوع ((پیاده روی زیارتی اربعین)) و تعمق در لایه های پنهان این پدیده ی نوظهور است و بر خلاف دسته ی نخست، آنقدر در آسیب شناسی و نقد پیرامون ((فضای مناسکی پیاده روی اربعین)) به عنوان یک ابژه ی مطالعاتی غرق شده اند که نه تنها به تبیین کارکردهای انسجام بخش آن نمی پردازند( شبیه آنچه که امیل دورکیم جامعه شناس در تبیین اهمیت مناسک و کارکرد آن در تجمیع مؤمنان در سپهری مقدس و همبسته نمودن آنها مطرح کرده است) بلکه پرداختن به آن را کاری ویترینی و سفارشی قلمداد می کنند و پژوهشگران این حوزه را وابستگان به گفتمان سیاسی حاکمیت قلمداد می کنند و از اینرو خروجی تلاشهای مطالعاتی آنها را با سویافتگی سیاسی تفسیر می نمایند.
بنظر می رسد این دسته از فعالان و صاحبنظران دانشگاهی، از درک همدلانه ی سوژه های مورد مطالعه اشان ناتوان شده اند ؛ چرا که در رفت و برگشت میان نظریه و میدان، دچار «سویافتگی» شده اند ؛ سویافتگی که ناشی از تقابل دوگفتمان سیاسی حاکم بر جامعه ی ایران و به تبع آن اپوزیسیون و روشنفکران و لایه ای از قشر دانشگاهی است.
درگفتمان انتقادی این دسته از پژوهشگران حوزه ی مطالعاتی دین، دال محوری؛ نقد به((دینداری عامیانه)) و ((استفاده ی ابزاری از دین)) است که با مضامینی مانند: ساختگی و ذوقی بودن مناسک عامه، فربه شدن مناسک، علاقه ی عامه به ساختن عشق و اسطوره، بی توجهی عامه به صحت و اعتبار روایات، علاقه ی عامه به باور گزاره های غالیانه در دین ، بار نمودن مفاهیم سیاسی و ایدئولوژیک بر پدیده ی پیاده روی اربعین و ... بیان می شود .
و اما در مجموع می توان گفت : این دو دسته از فعالان در فضای دانشگاهی در هیچ نقطه ای به مرحله ی گفتگو باهم نرسیده اند ؛چه در مرحله ی شکل دهی به دیدگاه وانتخاب رویکرد و چه در مرحله ی بسط دیدگاههای خود و ارائه ی آن به افکار عمومی جامعه؛ چرا که مانند شهروندان عادی ، در تله ی تخاصم دائمی دوگفتمان سیاسی رایج جامعه، محصور مانده اند و از اینرو قادر به ارائه ی تحلیل های بیطرفانه و علمی نیستند؛ حال آنکه از قشر تحصیلکرده و متخصص جامعه که تولید کننده ی فکر و اندیشه است انتظار می رود که مسیرهای منتهی به فهم و درک متقابل افکار و اندیشه ها را به روی اقشار مختلف جامعه بگشاید.
در پایان به عنوان نمونه به برخی از مقولات اجتماعی که در میدان اربعین وجهی پروبلماتیک یافته است اشاره می شود ؛ این موارد از آخرین مشاهدات نگارنده در میدان اربعین امسال استخراج شده است:
- آسیب کم رنگ شدن صبغه مردمی فضای اربعین و خطر رسمی و حاکمیتی شدن ساز و کارها و مناسبات
- احساس خطر عراقیها در مورد تولیت عتبات و مدیریت فضای اربعین بخاطر برخی از دخالتهای نا بجا و مخرب
- هجمه به برخی از مراجع دینی عراق از سوی ایرانی ها
- احساس خطر عراقی ها از حضور روز افزون جمعیت ایرانی در اربعین
- محصور نمودن آيين اربعین به شيعيان و تقویت تعصبات شیعی
- تأثیر منفی کثرت جمعیت و ازدحام افراد در محدوده های حرم های مقدس بر حال و هوای معنوی آنها
- تأثیر ازدحام و غیر متعادل شدن جمعیت در شهرهای مقدس عراق بر کم رنگ شدن اخلاقیات و ویژگیهای آرمانشهری پیاده روی اربعین نسبت به گذشته
-کم بودن امکانات رفاهی نسبت به انبوه جمعیت و در مضیغه قرار گرفتن زائران در شهرهای مقدس
- اطراق غیر متعارف ایرانیان در شهرهای مقدس و ایجاد مشکلات عدیده برای میزبان
- توهین آمیز بودن رفتار برخی از عراقی ها نسبت به ایرانی ها (به ویژه زنهای مسن و کم اطلاع تر )بخاطر توقف بیش از اندازه در شهرهای مقدس و ایجاد ازدحام و مشکلات برای ساکنان عراقی
- رفتار تلافی جویانه ی برخی از عراقی ها نسبت به زائران اربعین ؛ در قبال بی احترامی ایرانی ها به عراقی ها در هنگام سفر به قم و مشهد و ...
- بی نظمی و هول زدن برای گرفتن امکانات، اسراف، تبذیر و حیف و میل موادغذایی توسط برخی از افراد
- بی توجهی نخبگان دانشگاهی به آسیبهای رویداد اربعین
تجربهای عمیقاً درونی و بیواسطه با امر قدسی
پر رنگ شدن وجه نمادین و هویت بخش مناسک عاشورایی در پیاده روی زیارتی اربعین
زنی که با حجاب هویت می گیرد راغب است به رعایت آن
حجابی که قرآن زنان با ایمان رابه داشتن آن دعوت می کند هویت بخش است . زنی که با حجاب هویت می گیرد راغب است به رعایت آن.
کاش مبلغین و متولیان به جای رویکردغالبا" سلبی( تبیین حجاب به عنوان عامل بازدارنده ی انحرافات مردان جامعه ) این چند دهه در قبال حجاب ، رویکرد ایجابی ای (تبیین حجاب به عنوان شاخصه ی هویتی زن مسلمان و عامل تکریم او در جامعه )را در پیش بگیرند؛ که به وجه هویت بخش حجاب توجه دارد؛
رویکردی که مانع نشر محتواهای
ضد تبلیغی مبتذلی مثل تشبیه حجاب به پوست شکلات یا کاور موبایل می شود!!!
پ.ن:
ای پیغمبر (گرامی) با زنان و دختران خود و زنان مؤمنان بگو که خویشتن را به جلبابها ( روسریهای بلند) فرو پوشند، که این کار برای اینکه آنها (به عفّت و حرّیت) شناخته شوند تا از تعرض و جسارت
(هوس رانان) آزار نکشند بسیار نزدیکتر است و خدا (در حق خلق) بسیار آمرزنده و مهربان است
احزاب:۵۹
هویت و غیرت ایرانی ؛ سرمایه ای عظیم و حفاظت کننده از انقلاب اسلامی
جوامع امروزی به لحاظ فرهنگی و سیاسی متکثرند و از اینروهر نوع تلاش برای همگن وتک صدا نمودن یک جامعه نه تنها به نتیجه ی مطلوبی منجر نمی شود بلکه این خطر را به وجود می آورد که در لحظات بحرانی برای شنیده شدن صداهای به حاشیه رانده شده دچارتخاصم ها و تقابلهای شدید شوند درحالیکه می بینیم تجربه ی بسیاری از کشورها نشان داده است به رسمیت شناخته شدن تنوع و تکثر دیدگاهها و سبک زندگی ها در جامعه مانع از انباشت احساسات منفی و خشم نسبت به دیگری ذهن سوژه های اجتماعی و احساس تبعیض است. اما متاسفانه در جامعه ی ما به این واقعیت اجتماعی مهم و تجربه ی کشورهای دیگرتوجهی نشده است و اصرارزیادی بر یکدست نمودن فرهنگی و اعتقادی وجود دارد. همیشه تنها صدای غالب صدایی است که مؤید قدرت حاکمیت می باشد و لذا صداهای مخالف عرصه ای برای ابراز وجود نمی یابند.
اما فضای حاکم برافکار عمومی در روزهای اخیرکه پیرامون حضور تیم ملی فوتبال در جام جهانی شکل گرفته است به صورت بی سابقه به سمت شنیده شدن صداهای مختلف و حتی مخالف حول یک نماد هویتی مشترک ملی بوده است در این میان حتی تندروترین افراد مدافع سیاستهای حاکمیتی برای ایجاد همدلی و وفاق بیشتر میان مردم تلاش نمودند و نسبت به اختلافات چشم پوشی نمودند
در این حال و هوای همدلانه ی ملی دیگر بحث بر سر
اینکه زنان به ورزشگاه بروند یا نروند و یا مردم بعد از اتمام مسابقه فوتبال شادی و پایکوبی خیابانی بکنند یا نکنند موضوعیت نداشت و هدف فقط جذب حداکثری و مجتمع شدن در یک جبهه ی واحد و حمایت از تیم ملی بود که محقق شد
در سایه ی این اتحاد و همبستگی ملی، قاطبه ی ملت طعم شیرین پیروزی راچشید و احساس شادی جمعی راتجربه نمود
شادی که تک تک افراد ملت در به وجود آمدنش سهیم بودند
ای کاش این روزها را فراموش نکنیم و فراموش نکنند و برای صیانت از سرمایه ی ارزشمند و قدرتمند هویت و عرق ملی فکری کنیم!!!
هویت ایرانی که علی رغم توصیه های دلسوزان انقلاب اسلامی از جمله شهید مرتضی مطهری در این چهار دهه نه تنها به شدت مغفول ماند بلکه در بسیاری از مواقع از عرصه های مختلف فرهنگ حذف شد.
دشمنان ایران و اسلام طی این سالها از غفلت ما به نفع خود و منافع استکبار ی اشان بهره بر دند و مدام هویت ایرانی را در تقابل با هویت اسلامی معرفی نمودند تا جایی که این ذهنیت در میان بخشی از افراد کم اطلاع تر جامعه ایجاد شد که مسلمانی بر ایرانی بودن تحمیل شده است!!!
بنابراین امروز و در شرایط بحرانی حاکم که همگان شاهد آثار معجزه آسای اتکاء به هویت و غیرت ایرانی هستیم بهترین زمان است که در مورد سیاست های کلان فرهنگی پیشین خود تجدید نظر کنیم؛ سیاستهایی که در آن، هم تکثر و تنوع فرهنگی موجود در جامعه ی ایران و هم هویت و غیرت ایرانی به مثابه ی سرمایه ای عظیم و حفاظت کننده از انقلاب اسلامی
نادیده گرفته شده است.
اعتراض به رنج بستری شدن در سیستم کور و بی رحم بیمارستانی!!!
از خلال مشاهدات میدانی در بیمارستان امام علی (ع) شهرستان اندیمشک
((سلامت باشید!)) : این جمله سالهاست برای منمعنایی بسیار عمیق یافته است؛ سالهایی که بخاطر بیماری پدرم در فاصله های زمانی کوتاه به بیمارستان مراجعه می کردم:
بیمارستان مکانی است برای
بیماران؛
یعنی کسانی که از لحاظ جسمی سالم نیستند
و در این مکان قرار است که در طی دوره ی درمانی، سلامتی جسمی از دست رفته ی خود را باز یابند؛ البته فقط و فقط سلامتی جسمی!!!
سلامتی ی که در خیلی از مواقع به قیمت متحمل شدن آسیب های جدی روحی و روانی حاصل می شود!!!
در ارتباط با ایجاد این آسیب ها سئوالاتی وجود دارد؛ اینکه
چگونه؟ و تحت چه شرایطی و اعمال چه قوانین و رویه هایی بر بیمار و اطرافیانش تحمیل می شود؛ که البته
معمولا" برایشان پاسخ هایی از پیش آماده از سوی سیستم بیمارستانی وجود دارد ؛ اما واقعا" این پاسخ ها تا چه حد با واقعیتی که بیمار و خانواده اش با تمامی وجود خود لمس می کند مطابقت دارد؟!
ارائه پاسخ واقعی به این سئوالات همواره یکی از دغدغه های ذهنی من در پیگیری موضوعات مرتبط با عدالت اجتماعی بوده است
چراکه معتقدم در
این مقوله به جهت موضع بالادستی پزشکان و سیستم درمان نسبت به
وضعیت فرودست بیماران، مهمترین مصادیق بی عدالتی اجتماعی شکل می گیرد.
از اینرو در طی ده سال گذشته پس از هر بار مراجعه به بیمارستان شهرستان محل سکونتم _ برای بستری نمودن پدرم _با موارد چالشی جدیدی در سیستم بیمارستان روبرو می شدم که ذهنم را به شدت درگیر می نمود.
طی این سالها چند نوبت پس از طی دوره ی درمان و ترخیص پدر از بیمارستان،تلاش می کردم
مقولاتی را که به عنوان آسیب و زمینه های نارضایتی مراجعین و بیماران تشخیص داده بودم به اطلاع مسئولان بیمارستان برسانم تا شاید پیگیری و جهت رفع آن تمهیداتی اندیشیده شود
اما متاسفانه در عمل برایم مسجل شد که مسئولان بیمارستان و تصمیم گیران
خیلی طلب کار تر از این هستند که بخواهند به رضایتمندی بیماران حتی فکر کنند
بنابراین هر بار از ادامه ی پیگیری و تلاش برای ایجاد یک زمینه ی تعامل با سیستم بیمارستان دلسرد شدم
اما امروز که دارم این متن را می نویسم برعکس آن روزهای دلسردی، دلسوخته ام!!!
دلم از فراق پدر می سوزد و از
رنج هایی که در واپسین روزها و شبهای زندگی،
علاوه بر رنج بیماری
بر او تحمیل شد!!!
رنجی که سیستم کر و بی رحم بیمارستانی بر روح و روان پدرم و همه ی اعضای خانواده تحمیل کرد.
پدر حدود دو هفته در آی سی یو بستری بود
و هیچ امیدی به بهبودی اش وجود نداشت
در آن لحظات پر از اضطراب و دلواپسی
آنچه که از پزشک وپرستاران و پرسنل بیمارستان مشاهده می شد پافشاری بر ((انجام پروتکل ها)) بود؛ به قیمت رنج و عذاب مضاعف پدرم !!!
آزمایش های متعدد، تزریق های وقت و بی وقت،
اسکن و ...!!!
در اینمیان تنها چیزی که مهم نبود
رنج روحی بیمار بود!!!
روح و روان پدر از تنهایی در آی سی یو آزرده شده بود و بی تابی می کرد اما پرسنل نه تنها به این موضوع اهمیت نمی دادند و آن را طبیعی می دانستند بلکه به شدت مانع از ملاقات ما با او می شدند!!!
این درحالیست که می دانیم طبق بند ۱_۱۴ از ((منشور حقوق بیمار)):
در مراحل پایانی حیات که وضعیت بیماری غیر قابل برگشت و مرگ بیمار قریب الوقوع می باشد خدمات باید با هدف حفظ آسایش وی ارائه گردد. منظور از آسایش کاهش درد و رنج بیمار، توجه به نیازهای روانی، اجتماعی، معنوی و عاطفی وی و خانوادهاش در زمان احتضار میباشد. بیماردر حال احتضار حق دارد در آخرین لحظات زندگی خویش با فردی که میخواهد همراه گردد.))
اخلاق، صرفا" به مجموعه اعتقادات ذهني و باورها و ارزش داوريهاي انتزاعي محدود نمي شود بلکه فراتر از آنها، نحوه خاصي از زندگي است. رفتارهاي اخلاقي در واقع شيوه معيني از زيستن است و اخلاقي بودن يک سازمان، در واقع، به سبک خاصي از زندگي آن سازمان اشاره دارد.
اخلاق حرفه اي چيزي جز رعايت حقوق مردم در محیط کار نيست و مهمترين حق مردم احترام اصيل و نامشروط آنهاست.
اگر افراد تنها بر گرايش نفع فردي (معقول) عمل کنند آنگاه چيزهاي سرنوشت ساز ديگري چون تهور و سرزندگي، از خودگذشتگي، نيکوکاري يا هرگونه فضايل ديگر را که به جامعه قابليت زيست و بقاء و تکامل تاريخي مي دهد در ميان نخواهد بود.
افراد مشغول به خدمت در بیمارستان نیز، به عنوان یک سازمان مراقبت سلامت، متعهد به پیاده سازی اصول اخلاقی در حرفه ی خود می باشند.
ادامه متن در لینک زیر:
http://www.ensafnews.com/380072/http://www.ensafnews.com/380072/
تبعات تلاش برای «سوژه ی انقلابی» ماندن در جامعه ی امروز ایران
چند روزی است که دوباره دچارتخیلات جامعه شناسانه شده ام؛ همه چیزبا دیدن «فراخوان جشنواره ی علوم انسانی عمار» شروع شد: در اوج نا امیدی ، خلسه ای غمگنانه و عزلتی ناگزیر!!!
مدام با خودم کلنجارمی روم که : برای «علوم انسانی عمار» بنویسم یا نه؟! از خودم می پرسم که آیا داشته های علمی و ذهنی من در حدی هستند که مخاطب این جشنواره باشم ؟!! و اساسا" چه حرف و مسئله ی انسانی و اجتماعی قابل اعتنایی دارم که با طرح و بحث راجع به آن و دنبال کردن علل و زمینه های بروزش، بتوان به خروجی با ارزش نظری رسید؟! از طرفی آن بخش از متن فراخوان جشنواره در خاطرم مانده است که تأکید دارد:« آثار ارائه شده به این جشنواره میبایست واجد وجوهی از تأمل نظری بر روی یک پدیده، تجربه و مسئله عینی باشد.»
« تجربه و مسئله ی عینی» ؛ تلنگری است به ذهنم!!! در کسری از ثانیه تمام تلخی های مربوط به تجربه های عینی ناموفق شغلی ام در ذهنم تداعی می شوند؛ سالها تلاش و کوشش صادقانه و امیدوارانه؛ برای درست زیستن و شریف و آزاده بودن!! برای متعهد ماندن به اسلام انقلابی با یقین به این اصل که همه مکلفیم به انجام تکلیف؛ نتیجه هر چه باشد!!!
بلاخره به این نتیجه رسیدم که بنویسم؛ حتی اگر مخاطب این جشنواره نباشم و حرفم هم چندان جنبه ی پروبلماتیک نداشته باشد و درآخرهم خروجی مفید نظری به دست ندهد !!! اما حداقل فایده ی آن اینست که روایتی جدید نگاشته می شود که تا پیش ازاین خوانده نشده است. «انسان ها جهان را در قالب روایت می فهمند و آن را در قالب روایت بیان می کنند. روایت هم یک شیوه استدلال و هم یک شیوه بازنمایی است. روایت ها تاریخ سوژه ها هستند؛ آنها بیانگر احساسات، اندیشه ها و تجربیات انسانی هستند. آنها آشکار کننده آسیب ها و مزایا هستند، به خلق هویت و واقعیت اجتماعی کمک می کنند و حتی باعث دگرگونی می شوند و بدین دلیل که روایتها ساختارهای ایجاد معنا هستند بررسی می شوند.»
مسئله ای که می خواهم راجع به آن بنویسم شاید تا دو دهه پیش ازاین گریبانگیرمعدود افرادی از جامعه ی ما بود که ظاهرا" اصول سرسختانه ای برای سلوک اجتماعی و رویه ی شغلی خود قائل بودند؛ اصولی از جنس «آزادگی»، «ظلم ستیزی»، «عدالت طلبی» و «تعهد انقلابی» که باورمندانه نیز به آنها پایبند بودند. این معدود افراد همان هایی بودند که هنوز سودای تحقق آرمانهای انقلاب را درسرداشتند و ورود به هرعرصه ای را فرصتی برای عینیت بخشیدن به مبانی ایدئولوژیک انقلاب اسلامی می دیدند. اما در شرایط کنونی، مسئله ی مذکور تیپ های فکری مختلف جامعه را درگیر نموده است و بنابراین دایره ی نارضایتی ها از محدوده ی اجتماعی مربوط به آرمان خواهان انقلابی و یا تیپ های خاص فکری ایده آلیست به کل جامعه سرایت پیدا کرده است.
مسئله ی من به مواجهاتی عینی بر می گردد که درمقاطع مختلف از فعالیتهای شغلی و اجتماعی ام به عنوان یک انسان معتقد و آرمان خواه به کرات رخ داده اند و به واسطه ی آن؛ ناچار به انتخاب یکی از دو گزینه ی پیش رو شده ام :
1- حفظ شغل و موقعیت اجتماعی 2- پایبندی به اصول و ارزش های اعتقادی و ایدئولوژیک
به عبارتی من مدام با سیستمی مواجهه بوده ام که در آن منفعت طلبی ، اخلاق گریزی، ریا کاری، باند بازی و استفاده ی گسترده از رانت؛ از رویه های متعارف و ملزومات اصلی ورود و جذب افراد بوده است و طبیعتا" برای حفظ شغل و موقعیت اجتماعی می بایست در چنین فضای فاسدی، سوژه ای منفعل بود نه کنشگری انقلابی و منتقد!!! آموزش و پرورش، چندین دبیرستان و دانشگاه ، مرکز پژوهشی، سازمان دینی، فرهنگی، نشریه، سایت و... از جمله مراکزی بوده اند که در طی دو دهه فعالیت شغلی و اجتماعی ام در آنها، اشکال مختلفی از فساد و رویه های ناسالم در مناسبات سیستمی را تجربه نموده ام و هر بارناچار شده ام که میان یکی از دو انتخاب یعنی: شاغل بودن از یک سو و پایبندی به اصول اعتقادی و انقلابی ام از سوی دیگر؛ درنهایت یک سوژه ی معتقد و انقلابی باقی بمانم بدون شغل و مزایای حاصل از آن! این احساس تعهد و وفاداری اما هر بار علاوه بر قیمت گزاف بیکارشدن ؛ احساس شکست و ناتوانی و استیصالی آزاردهنده هم را به دنبال داشته است!!!
اما چنین احساس شکست و استیصالی تا به کجا تاب آورده می شود؟! و اساسا" چند درصد از افراد این امکان را می یابند که بعد از هر بار تجربه ی شکست و عدم توفیق در رسیدن به اهدافی که به درستی اشان باوردارند دوباره از نو شروع کنند و با ساختار معیوب و فاسد در بیفتند و دوباره موقعیت شغلی و اجتماعی خود را به خطر بیاندازند ؟! و اساسا" چرا در نهادها و سازمانهایی که ذیل یک حکومت برساخته از انقلابی مردمی و اسلامی ، فعالیت می کنند، پایبندی به اصول و آرمانهای انقلابی مانند «آزادگی»، «ظلم ستیزی»، «عدالت طلبی» و «تعهد انقلابی» مستلزم تحمل هزینه های گزافی مانند طرد شدن و محرومیت شغلی افراد است؟ چنین تقابلی چگونه و از چه زمانی میان ساختارها و نهادهای متعلق به جمهوری اسلامی و سوژه های معتقد به آن، شروع به نضج یافتن نموده است؟ آیا اصول و مبانی انقلاب در مقطعی از زمان کنار گذاشته شده و یا فراموش شده اند که نتوانسته اند مناسبات و سیاست گذاریهای کلان مملکتی را مدیریت کنند؟ و یا عواملی دیگر مثل اشتباهات راهبردی در ایجاد چنین تضادها و تقابلاتی دخیل بوده اند؟ و یا نه؛ شاید اصلا" این سوژه های انقلابی هستند که دچار خطای ادراکی از اصول ایدئولوژیک انقلاب بوده اند و یا در کنشگری های انتقادی خود در میدان، رویکردهای نادرستی داشته اند؟!
آنچه مسلم است در آراء حضرت امام به عنوان پایه گذار انقلاب اسلامی ، شاخص هایی مانند ظلم ستیزی، مبارزه با فساد، نفی وضع موجود و تلاش برای پی ریزی یک شرایط آرمانی، پر رنگ تر از سایر مقولات خودنمایی می کنند؛ خط فکری که درمیان شاگردان و یاران نزدیک امام هم با قوت دنبال می شد و اکثریت آنها از همان آغاز برضرورت تغییر و تحولات بنیادین در جامعه تأکید داشتند. شهید بهشتی از مهمترین این افراد بود؛ در دیدگاه شهید بهشتی هر جامعهای از یک مثلث تشکیل می شود که ضلع اول آن مردم، ضلع دوم آن مکتب و دین و آیین و ضلع سوم آن، رهبران آن جامعه هستند و هر سه ضلع این مثلث در معرض فساد قرار دارند. او از همان سالهای منتهی به پیروزی انقلاب از خطر سرطان فساد بر پیکرعمال و کارکنان و نظام ادارى یک جامعه سخن گفت و اینکه دیر یا زود مرگ درانتظار چنین جامعه ای خواهد بود ؛ مگر اینکه سرشت نظام اداری آن عوض شود و به سرشت حق و عدل تبدیل شود. اما مرور مشکلات عدیده ی پس از انقلاب وجنگ تحمیلی به ویژه وضعیت اقتصادی بد اقشار متوسط به پایین جامعه نشان می دهد که درعمل هیچ گاه آنچنان که باید عدالت در اولویت قرار نگرفت.
در تمامی این سالها عوامل مختلفی از جمله: 1 - تداوم فساد بوروکراتیک و ناکارآمدی های ساختاری باقی مانده از دوره ی پهلوی 2- ضعف در تبدیل مبانی فکری و ایدئولوژیک انقلاب به قوانین اساسی کارآمد و راهبردهای مؤثر(شکاف میان نظر و عمل) 3- خلاء رویکردهای انتقادی نسبت به قوانین و سیاست های حاکمیتی 3-رواج و عرف شدن منفعت طلبی ، اخلاق گریزی، ریا کاری، باند بازی و استفاده از رانت در سازمانها و نهادهای مختلف 4- سوء استفاده ی سوژه های حکومتی و سیاسی و اطرافیانشان از امکانات عمومی و بیت المال 5- افزایش شکاف های طبقاتی 6 –کاهش مشارکت مؤثرعموم مردم در عرصه های مختلف و انفعال سیاسی- فرهنگی جمعیت قابل توجهی ازآنها و ... دست به دست هم داده اند تا عدالت که تاروپود متون دینی و ساختار فهم دینی ما از آن نضج یافته است به شکلی تراژیک از معنا و کارکرد بیافتد و همچنان واژه ای زیبا و آرمانی دور از دسترس بماند.
شواهد و قرائن نشان می دهند که جامعه امروز ما، مقطع تقدیرگرایی وپذیرش واقعیت راتجربه می کند؛ دوره ای که به نظرمی رسد درآن ،عدالت خواهی و آزادی به بهانه عقلانیت وتجربه تاریخی ومصلحت اندیشی به گفتمانی درحاشیه ومطرود بدل شده است دراین شرایط ، سوژه های انقلابی عدالت خواه که منتقد نابرابری ها و شکاف های طبقاتی موجودهستند، جمعیتی اندک و کم شمارند که تحت فشارها، تهدیدها و محرومیت های مختلف در صحنه می مانند و البته متحمل مصائب و هزینه های فراوان می شوند. درچنین فضایی، طبیعتا" حرکت ها ی اجتماعی با اهدا ف مشترک وهمسوبا منافع جمعی، هم کمتر به چشم می خورند ودرغالب موارداگرحرکتی هم شکل بگیرد، معمولا" استمرارنمی یابد ودرهمان مراحل ابتدایی شکل گیری، متوقف می شود. درواقع عدم وجود بسترهای مساعد و ساختارهای کارآمد ،جهت تحقق عدالت اجتماعی وبرآورده شدن مطالبات مدنی ، افراد جامعه را درموقعیت های چالش برانگیزی قرار می دهد که به نوعی سرخوردگی اجتماعی را برای آنها به دنبال می آورد. افراد درچنین فضایی بواسطه درک تجربه های ناموفق ناشی ازپی گیری مطالبات شغلی، مدنی واجتماعی اشان ، ترجیح می دهند که به حداقل های زندگی فردی خود دلخوش باشند. این ترجیح فردگرایانه وعافیت طلبانه که در تار وپود جامعه رسوخ یافته است، هرکدام از اقشار مختلف اجتماع را به نوع خاصی تحت تأثیر قرارداده است ؛ازعامه ی مردم گرفته تا روشنفکر و نخبه واندیشمند؛ نحوه حضور وعملکردشان درصحنه اجتماعی ، به نوعی حاکی از یأس و نا امیدی وبی تفاوتی نسبت به امورجامعه است. و این درحالیست که می دانیم که یک جامعه ی مدعی آزادگی و انقلابی بودن متکی به مردمی است که اکثریت آنها مسئولانه و اخلاقی عمل می کنند؛ اکثریتی که نسبت به شرایط نامطلوب وناعادلانه ی جامعه واکنش نشان می دهند.
اما واقعا" چرا در جامعه ی امروز ایران پس از گذشت چند دهه از انقلاب، چنین اکثریتی به چشم نمی آیند؛ اکثریتی که بخواهند برای کنش اخلاقی و مسئولانه تلاش کنند؟! حتی اقلیت انقلابی متعهد و مسئولی هم که درهر شرایطی پایبند به اصول، ارزش ها و آرمان های انقلاب اند از صحنه های اثر گذار سیاست، اقتصاد، فرهنگ و...غائب هستند؟ ویا اگر که حضور هم دارند نمی توانند راهکارهای مؤثری برای حل و فصل مسائل و مشکلات متعدد مبتلابه جامعه ارائه دهند؟
علل بروز چنین انفعالی در میان سوژ ه های اجتماعی، هم در سطح خرد و هم کلان، قابل بررسی و تبیین است. یکی از بدیهی ترین علل آن، عدم وجود سیستم نظارتی قوی وخلاء قوانین حمایت کننده از حقوق افراد جامعه است؛ مثلا" حق اعتراض!!! اعتراض کارکنان ادارات، سازمانها و نهادهای دولتی به مسئولان ذیربط و یا کارگران به کارفرمایان مربوطه. افراد در هنگام مواجهه شدن با مشکلات محیط کار و تضییع حقوقشان از سوی مسئول بالادستی و یا کارفرما ، چون امیدی به پیگیری و حمایت قانون و سیستم ندارند، ترجیح می دهند که سکوت اختیار کنند و همین برخورد خنثی و منفعلانه ی آنها باعث می شود که اجحاف صورت گرفته از سوی مسئول و کارفرما ادامه پیدا کند و چه بسا به مرور زمان بیشتر شود.
درچند سال اخیراما به مدد شبکه های اجتماعی و ارتباطات فضای مجازی؛ سر و صدای ظلم و اجحاف سرمایه داران ، صاحبان قدرت و مسئولان بالادستی به اقشار ضعیف و پایین دستی، از گوشه و کنار کشور در آمده است !!! گزارش ها ی مختلفی در فضای افکار عمومی نشر یافته که بیان گر لبریز شدن صبر جمعیت زحمتکش و کم برخوردار و مستضعف کشور است.
در دوازدهمین دوره ی جشنواره ی فیلم عمار، محمدرضا حاج محمدحسینی ، با فیلم مستندی تحت عنوان نان گزیده ها( 2) ، به این مسئله پرداخته است: او قصه ی پرغصه و تکراری ظلم آشکار ظالمان و بی صدایی و استیصال مظلومان را از هپکوی اراک روایت نموده است. در این مستند که «نقدی درون گفتمانی» دارد؛ تلاش شده است نقش اعتراضات کارگران در کنار مطالبه گری روحانیون، دانشجویان و نیروهای وفادار به آرمانها وارزش های انقلابی، در بازپس گیری هپکو از دست صاحبان نالایقش نشان داده شود.
مستند ((نان گزیده ها)) روایتی ساده و بی تکلف دارد که در آن ماجرای تظلم خواهی کارگران یک کارخانه ی صنعتی به تصویرکشیده است: ماجرا مربوط به کارخانه ای است که به دنبال اجرای سیاستهای خصوصی سازی، به صورت نا متعارف و با استفاده از رانت به یک فرد فاقد صلاحیت لازم که جزو ابر بدهکاران بانکی است واگذار می شود. اقدامات سود جویانه ی این فرد کارخانه را به تعطیلی می کشاند و بسیاری از کارگران اخراج می شوند.
در مستند به ترتیب شاهد این آیتم های کلی هستیم :
اعتراضات کارگران هپکو و نا امیدی و استیصال آنها، بستن راه آهن ، دخالت نیروی انتظامی و به خشونت کشیده شدن اعتراضات، پیگیری چند کارگر آگاه، متعهد و انقلابی، پای کار آمدن نخبگان شهر و تلاش آنها برای اطلاع رسانی به مردم و متقاعد کردن مسئولان شهر به همراهی، دخالت قوه ی قضائیه و باز پس گیری شرکت از فرد متخلف و مجازات وی ، تبرعه ی کارگران بازداشت شده ، تصمیم گیری در مورد واگذاری شرکت به بخش دولتی و تشکیل یک هیئت مدیره ی متخصص و متعهد و پرداخت حقوق معوقه ی کارگران
جملات کلیدی و اپیزودهای معنایی درهنگام تماشای فیلم جلب توجه می کنند که می توان آنها را به مثابه عناصر سازنده ی گفتمان اثر در نظر گرفت :
- بی توجهی مسئولین : مسئولین قابل اعتماد نیستند اما بی بی سی که اصلا"/روحانیون موقع اعتراضات و دستگیری کارگران کنار ما نبودند/
- خلاء و ضعف قانونی : رئیس سازمان خصوصی سازی میگه من سهام شرکت رو واگذارکردم و دیگه کاری ندارم پس نظارتهای بعد از واگذاری چه میشه؟ مگه نباید اشتغال اضافه یا تثبیت بشه؟/ دادستان میگه شرکت خصوصیه و طبق قانون، مدیر عامل می تونه به هر کی خواست حقوق کمتر بده به هر کی خواست حقوق بیشتر، یا نیروهاش رو تعدیل کنه ما نمی تونیم دخالت کنیم
- شنیده نشدن صدای اعتراضات کارگران: من هم اگر جای کارگران بودم ریل را می بستم/ وقتی کارگر ماهها داره داد میزنه که زن و بچه اش گرسنه اند و صداش رو نمی شنوند مجبوره ریل رو ببنده
- نفوذ آقایان صاحب قدرت و ثروت در سیستم: سهام داران کله گنده پشت قضیه بودند/ همه ی کسانی که سهام کارخانه را گرفته بودند بورس باز بودند / مدیر عامل هپکو جلوی کارگرانی که ماهها حقوق نگرفته بودند با افتخار می گفت ماهی چهل میلیون حقوق می گیرم به کسی هم مربوط نیست / حقوق می خواهید برید سر ریل/
- اعلام جرم علیه معترضین به فساد و ظلم :کسانی کتک خوردند که نسبت به تبعیض و رانت و فساد اعتراض داشتند/
- اخبار و گزارشات جعلی و هدفمند صدا و سیما: برخی از کارکنان صدا و سیما سهام هپکو رو داشتن واسه همین برای بازی با قیمت سهام در بورس، اخبار و گزارش جعلی از راه اندازی خط تولید هپکو پخش کردند/ صدا و سیمایی که باید صدای اعتراض کارگر باشه گزارش دروغ به نفع بورس بازان تهیه می کنه از اونطرف بی بی سی و ...میان به هپکو می پردازند
- مبارزه با فساد: مبارزه با فساد را مثل دوران طاغوت ببینید که کسی پشت شما نیست و حمایت نمی شوید/ مبارزه با فساد از مصادیق امر به معروف و نهی از منکر است/
- اهمیت تولید: حرف آخر آقا این بود که تولید هر جور شده زمین نماند/اولین بلدوزرهای عملیاتی در زمان جنگ با توکل و پشت کار جوانان تولید شد
- دانشجوی مسلمان صدای مستضعفان
- راه آهن را بستن که بستن! حالا آقایون دو ساعت دیر تر برسن تهران؛ دو ساعت دیرتر برن شمال!!
- الان اگر هپکو زمین بخوره کل صنعت ضربه می خوره ضمن اینکه دانشجویان و طلابی که مطالبه گری نموده اند نیز از سیستم نا امید می شوند
به زعم کارگردان فیلم آنچه که در مستند به نمایش درآمده است روشی صحیح برای مطالبه گری، حل مسئله و دادخواهی است که منطبق بر موازین شرعی و اخلاقی می باشد. اما مسئله اینجاست که روند مطالبه گری و تظلم خواهی که حاج محمدحسینی روایت می کند متکی به سوژه های اجتماعی - محمد قهیه ای و سید امیر میر ناصری - است که به لحاظ ویژگیهای فردی و نوع کنش گری های اجتماعی، خاص هستند :
در سکانس هایی از فیلم ، حزن عمیق محمد قهیه ای از ماجرای کارگری که بخاطر نداشتن پول خرید دو شاخه گل برای تنها دخترش، اقدام به خودکشی نموده است، نمایش داده می شود همچنین صحنه هایی مربوط به حضور محمد در گلزار شهدا که انس او با شهدا و آرمانهایشان را نشان می دهد و نقل قولی که شاید به نوعی بیانگر پروراندن خیال شهادت در ذهن اوست، چنین نشانه هایی در فیلم این ذهنیت را برای مخاطب ایجاد می کند که محمد قهیه ای کارگری است که به لحاظ سطح آگاهی، قدرت تحلیل با هم صنفی های خود متفاوت است و مسئله ی او فراتر از دغدغه های شخصی و شغلی است ضمن اینکه زمینه های کنش گری های مدنی در او قابل تشخیص است.
در مورد سید امیر میر ناصری هم ما با یه کارگربا ویژگیهای خاص شخصیتی و اجتماعی روبروییم ؛ او سابقه ی اعزام به مناطق جنگی سوریه و افتخار آشنایی با شهید سلیمانی و همرزمی با شهدای مدافع حرم را داشته است. سید در آن دوران به خواست شهید سلیمانی، با کمک دیگر همکاران هپکویی توانسته است ماشین های سنگین از کار افتاده را دوباره راه اندازی کند؛ ماشینهایی که در آن مقطع حساس برای ساختن خاکریزهای مقابل نیروهای داعش خیلی ضرورت داشته اند. اتاق سید هنوز با سربندهای سبز و قرمز یا زهرا و یا حسین آذین شده است و حال وهوای جبهه و شهدا را در ذهن تداعی می کند. او خود را سرباز ولایت می داند که به امر رهبرش در حال جهاد در جبهه ی اقتصادی است. سید معتقد است که در راه احیای تولید باید تمام توان خود را به کار گیرد و حتی از جانش مضایقه نکند.
این در حالیست که می دانیم در شرایط عینی و واقعی جامعه امروز ما سوژه های اجتماعی مثل محمد قهیه ای و سید امیر میر ناصری در اقلیت هستند؛ بنابراین اگر مشابه مسئله ی هپکو در جای دیگری اتفاق بیفتد که کارگرانی مثل محمد و سید را نداشته باشد، چطور می توان در آنجا چنین زنجیره ی مطالبه گری را ایجاد نمود؟ از طریق کدام سوژه های اجتماعی ؟ به کمک کدام نخبگان؟
اگر چه مدل مطالبه گری که در این مستند نمایش داده شده، ارزشمند است و در جای خود قابلیت الگوگیری دارد اما ایده ال جامعه ی امروزی نیست ؛ چرا که آغاز مطالبه گری و پیگیری های اولیه متکی به روابط است؛ روابطی که شاید همیشه وجود نداشته باشند : مثلا" رابطه ی دوستی محمد و سید و نوع ارتباط گیری با نماینده ی طلاب و روحانیون ذی نفوذ یا دانشجویانی که بعد ها به حرکت مطالبه گری کارگران می پیوندند ، برگزاری جلسات با مسئولان شهر و استاندار، و در نهایت وصل شدن به قوه ی قضاییه و شخص آقای رئیسی، همگی حلقه های زنجیری هستند که به واسطه ی ارتباطات شخصی، دوستانه و یا توصیه های جناحی به هم متصل شده اند. بنابراین اگر شرایطی را فرض کنیم که در مسیرمطالبه گری، احیانا" یکی از این افراد که به واسطه ی توصیه، دوستی و آشنایی پای کارآمده بود، همراهی لازم را انجام نمی داد شاید زحمات کل افراد بی نتیجه باقی می ماند.
به عبارتی واقعیت اجتماعی اینست تا زمانیکه سیستم نظارتی قوی و قوانین کار آمد برای دفاع از حقوق عامه ی مردم در مطالبه گری ها و تظلم خواهی هایشان مهیا نباشد، یک فرد عادی از معلم و استاد دانشگاه گرفته تا کارگر یا کارمند معمولی بدون برخورداری از سرمایه های اجتماعی خاص، نمی تواند در مواجهه با ظلم و اجحاف شغلی و اجتماعی ، به تنهایی از حق خود دفاع کند و از کارفرما و یا مسئول بالادست خود مطالبه گری نماید؛ چرا که اساسا" در این مسیر نه به مراجع ذیصلاح دسترسی دارد و نه رویه ی قانونی مؤثری برای امکان تظلم خواهی امثال او پیش بینی شده است.
با این اوصاف شرایط موجود بسیار نا امید کننده است اما نباید فراموش کرد که شناخت واقعیت اجتماعی معمولا" نمی تواند حامل امید باشد. چرا که واقعیت اغلب ناامید کننده است یا لااقل بسیار از امیدهای ما فاصله دارد. به عبارتی واقعیت از اینرو که اجتناب ناپذیر و لایتغیر می نمایاند واحساس ناتوانی در تغییررا درما ایجاد می کند، همواره حامل یاس است. از اینرو ما همواره نیازمند ساختن آرمان هستیم.
در این میان آرزو ،آرمان و حقیقتی که ما به دنبال آنیم وباعث خوشنودی ماست ،حامل امیدخواهد بود ؛چراکه درذهن ما امکان مواجهه با واقعیت تلخ و نامطلوب موجود، را تداعی می سازد ومانع از تسلیم شدن عقل مصلحت اندیش ومحتاط به شرایط موجود خواهد شد . به عبارتی دیگر درمواجهه با واقعیت اجتماعی، داشتن آرمان ، آرزو و امید، بهترین عامل حرکت وجنب و جوش می باشند.
ما فراموش نکرده ایم که امید، آرمانخواهی وایثارگری مردم، مهمترین پشتوانه های پیروزی انقلاب اسلامی و مقاومت هشت ساله ایران درجنگ تحمیلی بودند. در آن دوران خاص، این ویژگیها بواسطه اعتقادات مردم به مبانی اصیل اسلام و تکیه بر ایدئولوژی انقلابی محقق شد ؛ بنابراین در شرایط کنونی نیز که بار دیگر فضای یأس و نا امیدی در جامعه گسترده و همه گیر شده است، بسط واحیای دوباره این ایدئولوژی در جامعه ، بیش از هر امری ضرورت دارد؛ چراکه این ایدئولوژی مذهبی انقلابی ،همانطور که توانست ملت رابر علیه نظام دیکتاتوری وپرقدرت پهلوی به حرکت درآورده و درجنگی نابرابر علیه رژیم ددمنش صدام سر افراز نماید، این پتانسیل را دارا می باشد که در دوران ثبات نیز مردم را در جهت از میان برداشتن تبعیضها ، بی عدالتی ها و فقر بسیج کند و آنها را با هدف دستیابی به شرایطی آرمانی به جنبش و حرکت انقلابی در آورد .
مهاجر شهید
...همیشه و همه جا با تو خواهم بود،
همراه با نسیمی
که صبحگاهان در دامن دشتها و گلها می پیچید...
بیش از این ماندن جایزنیست؛
می خواهم آنچه مربوط به این زندگی مادی و حیات و مناسبات آن است را وانهم
و
خود را به جریان پر تلاطم رودخانه بسپارم
و
به طرف دریای آزادی و حیات واقعی شنا کنم
اصلا"می خواهم مهاجر الی الله شوم.
وَمَنْ يُهَاجِرْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ يَجِدْ فِي الْأَرْضِ مُرَاغَمًا كَثِيرًا وَسَعَةً
#شهید
#خوزستان
#اندیمشک
8 اسفند 1357
https://www.instagram.com/p/CafAutvMwRx/?utm_medium=copy_link
یادنامه ای برای مهرگان( هادی )کاهیرده
یادنامه ای برای شهید مهرگان(هادی) کاهیرده
(( شهید یعنی حاضر! کسانی که، "مرگِ سرخ" را، به دستِ خویش، به عنوانِ نشان دادنِ عشقِ خویش، به حقیقتی که دارد میمیرد، و به عنوانِ تنها سلاح، برای جهاد در راهِ ارزشهای بزرگی که دارد مسخ میشود، انتخاب میکنند، شهیدند، حی و حاضر و شاهد و ناظرند، نه تنها در پیشگاهِ خدا، که در پیشگاهِ خلق نیز، و در هر عصری و قرنی و هر زمان و زمینی))
((شهادت)) مصداقی عینی و بارز از امکان عروج انسان است؛ عروجی از خاک به افلاک؛ از مرتبه ای زمینی و مادی به مقامی قدسی و ملکوتی! و شهدا این امکان را زیسته اند و حقیقت آن را به دیگران بازنمایانده اند.
مرور سرگذشت هر کدام از شهدا به وضوح این واقعیت را آشکار می سازد که یک فرد عادی، می تواند در شرایط سخت، با مجاهدت و تلاش خالصانه و گذر از منافع شخصی، در زمان کوتاهی به رشد و تعالی فوق العاده ی انسانی دست یافته و متمایز از دیگران شود؛ به گونه ای که برای جامعه اش هادی و راهبرگردد، تغییر دهد، اصلاح نماید و در نهایت به جایگاهی که شایستگی آن را یافته، عروج کند!!!
شهید مهرگان کاهیرده معروف به ((هادی)) یکی از این شهدای گرانقدر است که در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران،سالها در ((سپاه پاسداران انقلاب اسلامی)) خالصانه و بی چشمداشت خدمت کرد و در تاریخ هشتم ارديبهشت 1367_مصادف با یازدهمین روز از ماه مبارک رمضان_ در جزيره ی مجنون به فیض شهادت نائل شد و روح پاکش به همرزمان شهیدش پیوست.
مهرگان در ۲۲ آذرماه ۱۳۴۶ در خانواده ای معمولی از قشر متوسط جامعه متولد شد. پدرش کارمند سازمان آب و برق اهواز بود. هنگام تولد مهرگان،خانواده اش به خاطر موقعیت شغلی پدر ، در اندیمشک ساکن شده بودند که البته مدت زمان زیادی طول نکشید و دوباره به اهواز مراجعت نمودند؛ بنابراین مهرگان در اهواز بزرگ شد.
مهرگان پسربچهای آرام و محبوب خانواده اش بود. او بعدها هم بخاطر ویژگیهایی خوب اخلاقی اش در میان همکلاسی ها، هم محله ای ها و به ویژه رفقای مسجدی و همرزمانش محبوبیت زیادی پیدا کرد.
مهرگان بسیار باهوش و فعال بود اما هیچ گاه، تظاهر و ریاکاری نداشت؛ بلکه متواضعانه و مخلصانه تلاش می کرد که همه ی فعالیتهایش، برای رضای خدا باشد و برای توفیق در این راه، داوطلبانه سخت ترین شرایط را انتخاب می کرد و ریاضتها را به جان می خرید؛ چه در آن شبهایی که سرما به استخوان می زد و او مسیر پر گل و لای_ که تا زانو می رسید_ را برای وضو گرفتن و نماز شب خواندن طی می کرد و چه در آن روزهای داغی که کولر مقر و ماشین را خاموش می کرد تا مبادا نسبت به سربازان عادی، آسایش بیشتری داشته باشد.
دغدغه ی مهرگان برای حفظ امکانات عمومی و بیت المال تحت اختیارش تا حدی بود که گاها" هم خودش و هم نزدیکان و خانواده اش را به سختی می انداخت. در واقع مهرگان هیچ وقت دنبال منافع شخصی نبود اما در عوض تمام تلاشش را برای تآمین نیازهای معیشتی نیروها و سربازان تحت امرش به کار می بست تا به خاطر شرایط خاص جنگی کمتر به سختی بیافتند. در این میان به کرات پیش می آمد که به راحتی از حقوق عادی خود هم می گذشت.
آثار بروز چنین ویژگیهای مثبت شخصیتی از همان دوران کودکی در وجود مهرگان کاملا" مشهود بود. این آمادگی و استعداد ذاتی در رفت و آمد های او به مسجد- با مطالعه ی قرآن، نهج البلاغه و کتب دینی- جهت گیری کاملا" مذهبی و اعتقادی پیدا کرد و پس از آن نیز ذهنش را کم کم به سمت آرمانهای امام خمینی و انقلاب سوق داد. تحولاتی که به مرور تحت تآثیر مذهب در وجود مهرگان ایجاد شد به او هویتی تازه داد تا آنجا که حتی نام خود را به ((هادی)) تغییر داد. او نام هادی را انتخاب کرد تا تلاش کند در مسیر هدایت خود و دیگران قدم بردارد. بنظر می رسد دغدغه ی عمیق مهرگان برای هدایت گری به سمت دین ، شاید بخاطر مهجور ماندن تعالیم اسلام و قرآن در بخش قابل توجهی از جامعه ی اطراف او بوده است؛ مسئله ای که خیلی او را رنج می داد. با این وجود، مهرگان به اذعان دوستان،اقوام و هم محله ای هایش، هیچ گاه باورها و اعتقاداتش را به دیگران؛ حتی اعضای خانواده اش تحمیل نمی کرد و در سلوک اجتماعی اش اهل مدارا و نرمش با دیگران بود. بیشتر کسانی که مهرگان را می شناختند در بیان خاطراتشان از او، به اتفاق ، از چهره ی آرام و همراه با لبخندش یاد کرده اند؛ خصوصیتی که از کودکی با خود داشت و در جوانی با محجوبیت خاصی همراه شده بود؛ از همان نوع که در همه ی شهدا سراغ داریم!
مهرگان از حدود سن دوازده سالگی در بحبوحه ی پیروزی انقلاب اسلامی، پایش به مسجد باز شد او به طور مستمر در برنامههای مختلف پایگاه بسیج مسجد امام حسین در منطقه ی ۲۰ متری اهواز شرکت می کرد. مهرگان خط خوشی داشت و در مسجد؛ کنار تعلیم قرآن، به بچه ها ((خوش نویسی)) هم آموزش می داد. در همین مسجد بود که با شهید ((حسنعلی فربهی)) آشناشد. مهرگان علاقه ی زیادی به شهید فربهی داشت و پس از شهادت او بود که دیگر تاب ماندن در شهر را نداشت.
پدر مهرگان بسیار علاقمند بود که پسرش به تحصیل بپردازد و خواهر بزرگتر او _ که خیل.ی به مهرگان نزدیک بود_ در کنار مراقبتهای مادرش، به امور تحصیلی او رسیدگی می کرد؛ اما با شروع جنگ و زیاد شدن حجم فعالیتهای مهرگان در بسیج، عملا" زمانی برای درس خواندنش باقی نمی ماند و از اینرو نتوانست به تحصیلش در دبیرستان ادامه دهد. مهرگان بالاخره به خدمت سپاه پاسداران در آمد و به شکل جدی در مناطق عملیاتی خوزستان شروع به فعالیت کرد.در این زمان بود که با حاج عبدالهادی حلاج پور آشنا شد و علاقه و صمیمیت زیادی میانشان ایجاد شد. حلاج پور بسیار به مهرگان علاقه داشت و راهنمای خوب و تآثیر گذاری برای او بود.
طبق اظهارات برادر کوچکتر شهید مهرگان کاهیرده؛ رسته ی کاری او، مخابرات بوده است و در مقطعی از فعالیتهایش، جانشین فرمانده مخابرات سپاه 6 امام صادق(ع) و نیز جانشین فرمانده ((مرکز مخابراتی معراج)) بود . مهرگان همچنین جزو نیروهای فعال و مورد اعتماد تحت فرماندهی شهید علی هاشمی در ((قرارگاه سری نصرت در هورالعظیم)) بود. شجاعت و جسارت مهرگان -مانند دیگر شهدا-، مثال زدنی بود، ترس برای او معنا نداشت؛ همرزمانش نقل کرده اند که بارها صلابت و آرامش عجیب مهرگان؛ هنگام عبور از جاده هایی که زیر آتش مستقیم توپخانه بعثی ها بوده است را به چشم دیده اند.
مهرگان به اتفاق نیروهای اطلاعات عملیات؛ هم در داخل مرز ایران و هم در عراق به جمع آوری اطلاعات مورد نیاز فرماندهان ارشد جنگ می پرداخت؛ اطلاعاتی که بر اساس آن در اتاق فکرهای جنگ، تصمیمات فوری و مقتضی اتخاذ می شد. فرماندهی پادگان شهید ضیغمی و فرماندهی مخابرات گردان انبیاء در سپاه 6 امام صادق (ع) تحت امر ((شهید سید مهدی نریمی)) از دیگر مسئولیتهای شهید مهرگان کاهیرده بوده است؛ مسئولیتهایی که در حالت عادی و طبیعی برای یک جوان حدودا" بیست ساله بسیار خطیر و غیر ممکن بنظر می رسد؛ اما در آن شرایط خاص جنگی و اضطراری، توسط امثال هادی کاهیرده ها به خوبی انجام می شد؛ سرداران شجاع و بزرگی که هر کدام از دل رنج ها،سختی ها و محرومیتها سر بر آورده بودند و با قرار گرفتن در مسیر انقلاب و تکیه به تعالیم اسلام به رشد و بالندگی رسیدند؛ از اینرو هنگام هجوم غافلگیرانه ی دشمن، به ستونهای مستحکمی برای دفاع از کیان و ملت ایران بدل شدند. اما این را نباید فراموش کرد که این صلابت، شجاعت و مقاومت بی نظیر شهدا یکباره بوجود نیامده بود؛ اعجازی در کار نبود؛ بلکه آنها چون شهید زیسته بودند به مقام شهادت دست یافتند. اغلب آنها نوجوانان و جوانانی بودند با جثه های کوچک و بدنهایی که از خوف خدا و احساس وظیفه نحیف و لاغر شده بود؛ مدتها در شب به نماز و عبادت و بندگی خدا و در روز به جهاد و خدمت به خلق او پرداخته بودند. آنها از فرصتها استفاده کردند و خود را مهیا نمودند و در نهایت به قله و جایگاه انسانی که برای آن خلق شده بودند رسیدند. آنها به مقصد رسیدند و اکنون نظاره گر ما هستند که زودتر مهیا شده و به آنها بپیوندیم قبل از آنکه در دنیا فرسوده و در خاک مدفون شویم.
شهید مهرگان کاهیرده آخرین بار از جزیره ی مجنون با مادرش تماس گرفته بود؛ صبح روز شهادتش. از ضعف جسمانی، تشنگی و سر درد گلایه کرده بود و مادر عاجزانه از او خواسته بود که روزه اش را بشکند؛ اما مهرگان نپذیرفته بود و عصر همان روز؛ یعنی یازدهم ماه مبارک رمضان مهرگان به شهادت رسید.
مهرگان که اکنون هادی شده بود به ملاقات معبود و یگانه معشوقش شتافت؛ در حالیکه همچون آقا و مولایش حسین(ع) عطشناک بود با لبهای خشکیده !!!
http://mshrgh.ir/1312162
بررسی درون نگرانه از معنا بخشی زنان زائر به مناسک زیارتی پیاده روی اربعین
کانال تلگرامی کویریات
مؤلفههای ذهنی مؤثر در بروز کنش اجتماعی اخلاقی از دیدگاه علّامه طباطبایی
تحلیل گفتمان حضرت زینب (س) درمواجهه با حادثه عاشورا و رویدادهای پس از آن
مقدمه
در سالهای اخیر بواسطه رشد علوم مختلف و گسترش فضاهای علمی و تسهیل ارتباطات، پیوند میان رشته های مختلف علوم افزایش یافته وتلاشهای فکری و اندیشگی امکان هم افزایی بیشتری یافته اند .در این میان پرداختن به شخصیتهای مذهبی و تاریخی یکی از مقولات مهم مورد توجه پژوهشگران و محققان رشته های مختلف علمی می باشد چرا که در بستر چنین مطالعات و پژوهشهایی است که امکان شناخت بیشتر وعمیق تر از فرهنگ و دستیابی به الگوهای راهبردی متناسب با نیاز دوران معاصر میسر می شود .
حضرت زینب (س) به واسطه داشتن نقش بزرگ و بی بدیل در روشنگری و بیان حقایق قیام تاریخی کربلا همواره یکی ازتأثیر گذارترین شخصیتهای مذهبی و تاریخی مکتب شیعه و مورد توجه خاص شیعیان بویژه محققان و اهل اندیشه بوده است
البته در ایران بعد ازپیروزی انقلاب اسلامی با بستر سازی های فرهنگی در مراکز علمی و دانشگاهی شاهد کارهای علمی و مطالعاتی بیشتری در این حوزه بوده ایم از جمله طرح های پژوهشی بویژه پایان نامه هایی که بیشتر ازگرایشات فکری وعلقه های مذهبی دانشجویان نسبت به این شخصیت بی نظیر نشأت گرفته است. البته گاه تکرار یک حقیقت هرچند با ارزش و متعالی .برای ذهن ملال آور میشود و دراین وضعیت برای یادآوری حقیقت و نشاندن آن به ذهن مخاطب راه حلی که انجام آن ضرورت می یابد تغییرزاویه نگاه و پرداختی نو به آن حقیقت است آنگونه که گشودن افقی تازه را پیش روی ممکن سازد .پرداختن به حقیقت عاشورا و هرآنچه که پیرامون آن مشمول توجه قرار می گیرد ازجمله شخصیت حضرت زینب (س) و موضوع پیام آوری ایشان در قیام کربلا نیزکه موضوع بحث حاضر است نیز از این قاعده مستثنی نمی باشد .
به لحاظ سنخ بندی، مطالعات انجام شده در مورد حضرت زینب (س) را شاید بتوان به :
1- تاریخی 2- دینی 3-اجتماعی 4-سیاسی 5-ادبی تقسیم بندی نمود . که به نظر می رسد با توجه به آثار منتشر شده از بین آنها مطالعات دینی بیشترین سهم را دارا می باشند .اگر چه در سالهای اخیر در حوزه های دیگر هم تلاشهایی شده است ولی این آثاربه لحاظ محتوایی ازغنای کافی برخوردار نمی باشند و ضرورت مطالعات عمیق و جدی تر کاملا" احساس می شود . از اینروتحقیق پیش رو نیز شاید بتواند در راستای حرکت در جهت تحقق این هدف تلاشی هر چند ناچیز محسوب شود که نتایج آن درادامه نوشتارحاضر آمده است. در واقع این تحقیق از منظر اجتماعی به زندگی و شخصیت زینب (س) پرداخته است و سعی شده در آن ویژگیهای برجسته ایشان به لحاظ فردی و اجتماعی درقالب یک گفتمان و با هدف ارائه الگوبه جامعه مطرح شود.چراکه گفتمان ویژگی پارادایمی دارد، بیانگر الگو و منطق گفتوگو است و فراترازعناصر نحوی و لغوی به عوامل بیرون از متن یعنی بافت موقعیتی، فرهنگی و اجتماعی میپردازد و از اینرو یک موضوع کاملاً جامعهشناختی است (فرکلاف، 1379: 8). بنابراین انتخاب و پرداختن به آن به مثابه بستری مناسب جهت تحلیل نظام معنایی و دیدگاههای فکری و اندیشگی افراد و حرکتهای اجتماعی راهگشاست .
درواقع با تکیه بر این روش ، برجسته ترین گفتار،سخنان و خطبه های قابل دسترسی از حضرت زینب (س) که در مواجهه با موقعیتهای مختلف قیام امام حسین (ع) وحوادث پس از آن بیان فرموده است با توجه به استناد های مکرربه آنها درمتون مختلف بویژه تحقیق های مشابه مورد استفاده قرارگرفته اند وپس ازتحلیل و بررسی نتایج آن به صورت اپیزودهای معنایی ارائه شده است که این نتایج شاید تا حدی بتواند بیانگرجنبه هایی از ویژگیهای فکری و شخصیتی ایشان باشد . اگرچه در این مطالعه نگاه جنسیتی مطرح نبوده است ولی پرداختن به شخصیت زینب (س) به نوعی می تواند یاد آور نقش تاریخی پراهمیت وغیر قابل انکار زن در بنا ی جامعه اسلامی باشد .
ضرورت پرداختن به مطالبات جدید جامعه در مورد مسائل حقوقی زنان
حقيقت انسان نه مذكر است و نه مؤنث اما معمولا" افراد وقتی وارد بحث حقوق زن مي شوند این ذهنیت را دارند كه باید نتيجه آن، تساوي اين دو صنف يا تفاضل آنها باشد.
قرآن كريم وقتي مسأله زن و مرد را مطرح مي كند مي گويد: اين دو را از چهره ذكورت و انوثت نشناسيد بلكه از چهره انسانيت بشناسيد چراکه حقيقت انسان را روح او تشكيل مي دهد. مرد و زن در معيارهاي اصلي همتاي هم هستند، و فقط وظایف و يك سلسله مسئوليت هاي متفاوت از هم دارند که آن هم بخاطر استعدادهای خاص آنهاست و نه بخاطر برتری و رجحان یکی بر دیگری.
اگر چه احياي علمي حقوق زن در كتاب هاي ديني و حقوقي و نيز تعليم آنها در حوزه هاي درسي، اهمیت زیادی دارد اما
ضمانت اجرايی برای این حقوق هم باید وجود داشته باشد تا بدون تضييع، تثبيت شود، چون حقوقي كه ضامن اجرا ندارد، رفته رفته فراموش می شود و همان عادت جامعه و فرهنگ مردم، منبع تدوين حقوق تلقي مي شود؛ معضلی که در سالهای اخیر بواسطه ی پرونده های مختلف مربوط به مسائل زنان، افکار عمومی جامعه ما را بارها به چالش کشانده است و به تبع آن منجر به ایجاد ابهام و تشکیک نسبت به نظام حقوقی اسلام شده است.
در میان مسائل مختلف مربوط به زنان، موضوع دیه، حق ارث ،تعدد زوجات و حق طلاق از جمله مقولاتی هستند که در سالهای اخیر پیرامون آنها حساسیتهای زیادی به وجود آمده است و مطالبه گری های اصلاحی نیز در جوامع مختلف مسلمان از جمله ایران در موردشان صورت گرفته است.
البته بروز این نوع از حساسیتها و مطالبات اصلاحی در مورد حقوق زنان، محدود به دوران معاصر نیست بلکه برای اولین بار و با ورود جوامع اسلامی به دوران مدرن، توسط افرادی مانند شیخ محمد عبده، اقبال لاهوری و سید قطب مطرح شد.
شیخ محمد عبده فقیه و حقوقدان و شیخ بزرگ الازهر، در حدود صد سال قبل به عنوان چهره شاخص رفرمیسم اسلامی با روش اجتهادی تغییرات اساسی در حوزه ی حقوق زنان صورت داد. آراء وی در مورد برابری حقوق زنان و مردان از جمله رادیکال ترین مواجهات متفکران مسلمان در دوران مدرن می باشد.
او حتی در مخالفت با چند همسری فتوا صادر نمود؛ چرا که باور داشت رسمی کهنهاست و در جوامع جدید بخاطر تغییر شرایط زندگی، باعث بروز مشکلات فراوانی برای خانواده ها و بخصوص فرزندان خواهد شد.
نگاهی به دیدگاههای افرادی مانند شیخ محمد عبده در میان متفکرین مسلمان که در حدود صدسال قبل با رویکردهای اجتهادی و اصلاحی با مسائل اجتماعی و حقوقی متاثر از دین مواجه شده اند این انتظار را ایجاد می کند که در دوران کنونی نیز با توجه به شرایط روز اجتماعی و مسائل خاص جامعه، به واسطه ی فقهی پویا، قوانین کارآمدتر و موثرتری در حوزه ی حقوق زنان تدوین شود که پاسخگوی مطالبات جدید جامعه باشد.
اگر چه بنظر می رسد بر آورده شدن چنین مطالباتی، از اولویتهای اساسی امروز جوامع مسلمان است اما وجود یک جریان فکری قدرتمند غرب گرا، مانع اصلی ورود متفکرین و صاحبنظران مسلمان به این حوزه می باشد؛ چرا که این نگرانی وجود دارد که فعالیتهای آنها از سوی این جریان فکری غربی مصادره شود ویا ازسوی جامعه ی دینداران برچسپهای انحرافی بخورد.
در این میان شهید مطهری جزو معدود متفکرین مسلمانی بود که اهداف و ویژگی های جریانهای فکری غربی مدعی مدافع حقوق زن به ویژه فمینیسم را شناخت و به خوبی تبیین نمود.
اما اکنون با وجود گذشت حدود نیم قرن از آن زمان، آثار مخرب آن همچنان در ساختار فکری و اندیشگی بسیاری از روشنفکران جامعه رسوخ دارد و به تبع آن روز به روز در جامعه به ویژه در بین زنان و جوانان گسترش بیشتری می یابد.
شهید مطهری با اتکاء به جدیدترین مباحث فلسفی،حقوقی و اجتماعی به خوبی به موضوع حقوق زن و تساوی آنها با حقوق مردان پرداخت. طبق استدلال وی در مکتب اسلام، زن و مرد از حقوق متساوی بهرهمندند، اما آنچه که از نظر اسلام مطرح شده، این است که زن و مرد به دلیل این که یکی زن و دیگری مرد است و خلقت و طبیعت آنها یکسان نیست، در برخی حقوق و تکالیف و مجازاتها دارای تفاوت هستند.
شهید مطهری بر این باور بود در دنیای غرب سعی میشود که میان زن و مرد از لحاظ قوانین و مقررات و حقوق و وظایف، وضع واحد مشابهی بوجود آید و تفاوتهای غریزی و طبیعی زن و مرد را نادیده بگیرند. بنابراین، آنچه اکنون در کشور ما میان طرفداران حقوق اسلامی از یک طرف و طرفداران سیستم غربی از طرف دیگر، مطرح است، مسأله وحدت و تشابه نقش اجتماعی زن و مرد است نه تساوی حقوق آنها.
بزعم شهید مطهری، کلمه تساوی حقوق، یک عنوان تزویرآمیز است که برای شبیه نمودن نقش زنان و مردان در جامعه گذاشته شده است.
بنابراین در شرایط کنونی علیرغم سرو صداهای زیاد رسانه ای و تبلیغات گسترده جریانهای فمینیستی در قالب شعار دفاع از حقوق زن، این ضرورت احساس می شود که متفکران مسلمان، علمای دین و صاحبنظران در حیطه ی قانون گذاری و حقوق، به طور جدی به مسائل و مطالبات جدید جامعه در مورد زنان و بازنگری در قوانین بپردازند و امکان سوء استفاده دیگران از مشکلات موجود را به حداقل برسانند.
یادداشت من در هفته نامه حامی عدالت
شماره 8
15 تیرماه 99
لزوم برخورداری نمایندگان مجلس از نگاه جامع
مطابق اصل ۷۱ قانون اساسی، مجلس شورای اسلامی در عموم مسائل در حدود مقرر در قانون اساسی، میتواند قانون وضع کند و مطابق اصل ۷۶، مجلس حق تحقیق و تفحص در تمام امور کشور را دارد و بر اساس اصل ۸۴، هر نماینده در برابر تمام ملت مسؤول است و حق دارد در همه مسائل داخلی و خارجی کشور اظهارنظر کند. از جمله: «تصویب لوایح 2 قوه اجرایی و قضایی کشور، رأی اعتماد به اعضای هیأتدولت یا استیضاح و سوال از وزرا و رئیسجمهور، عزل وزیر و در شرایطی اعلام عدم کفایت رئیسجمهور، تصویب قراردادها و موافقتنامههای بینالمللی، رسیدگی به شکایات مطروحه از مجلس و سایر قوا از طریق کمیسیون اصل 90، انتخاب حقوقدانان شورای نگهبان، انتخاب 2 عضو نظارت بر صداوسیما و رسیدگی و تفریغ بودجه همه دستگاههایی که به نحوی از بودجه عمومی کشور استفاده میکنند از طریق دیوان محاسبات کشور». این میزان قدرت حقوقی و سیاسی که بر اساس قانون اساسی و به طور مستقیم از ملت به نمایندگان مجلس تفویض میشود، مسؤولیتی مهم و بسیار تعیینکننده را بر دوش آنها میگذارد که عمل به آن موجب میشود حل بسیاری از مسائل و مشکلات جامعه در مسیر منطقی آن قرار گیرد. تلاش برای رسیدن به نگاهی جامع نسبت به مسائل کلان کشور ورای رقابتهای جناحی و حوزهای سوگیرانه، در کنار استفاده علمی از نظرات تخصصی و کارشناسی در کمیسیونها برای حل مشکلاتی مانند تورم، گرانی مسکن، بیکاری، فساد و رانتخواری، فقر و محرومیت و...، از مهمترین وظایفی است که انتظار میرود نمایندگان جدید به عنوان اولویتهای اساسی و اورژانسی به آنها عمل کنند. فاصله گرفتن از حواشی سیاسی که منافع عمومی در آن وجود ندارد و مقاومت در برابر فشارهای سیاسی، مستلزم پایبندی به اخلاق حرفهای در مقام نمایندگی مجلس است؛ مقولهای که معمولا با توجیهاتی مانند حقوق حوزه انتخابیه نماینده و مصلحتاندیشیهای جناحی، نادیده انگاشته میشود. مروری بر شواهد و قرائن مربوط به مسائل و مشکلات پیرامون ادوار گذشته مجلس نشانگر این واقعیت است که جمع قابل توجهی از نمایندگان مجلس، دغدغه حل مسائل حوزه انتخابیه خود را دارند، چرا که در دوران تبلیغات انتخاباتی خود به مردم شهرهای خود وعدههای فراوانی از جمله انجام طرحهای عمرانی، صنعتی، کشاورزی و... به نفع آنها میدهند. طبیعتا چنین نمایندهای برای عمل به وعدههایش، نیازمند تعامل نزدیک و لابیگری با مسؤولان اجرایی کشور است که به بهای از دست دادن استقلال رأی او و تضییع حق مردم در عرصه قانونگذاری محقق میشود. در واقع چون معمولا چنین نمایندگانی برای جلب رضایت مردم حوزه انتخابیهشان، غالبا در گزارش برنامههای خود مانند یک بخشدار، فرماندار یا یک استاندار عمل میکنند، لذا از وظیفه اصلی «نماینده بودن» که «قانونگذاری» است غافلند. بنابراین طبیعی است اکثر قوانین مصوب از سوی چنین نمایندگانی از استحکام و پایداری لازم برخوردار نباشد. ضمن اینکه در موارد بسیاری هم پیش آمده است که منافع شهرها و استانهای مختلف در تزاحم با یکدیگر قرار گرفتهاند. از این رو وقت و انرژی زیادی از مجلس صرف حلوفصل اختلافات مربوط به این تزاحمات شده است؛ حال آنکه اگر نمایندگان هر منطقه، فارغ از فشار افکار عمومی مردم شهرهایشان، آزادانه و به دور از تعصب اعلام موضع کنند و از طرفی مدیریت صحیحی برای ایجاد ارتباط و تعامل مثبت و مؤثر میان نمایندگان حوزههای مختلف وجود داشته باشد، در آن صورت امکان ارائه راهحلهای قانونی که منافع و حقوق همه مناطق کشور را به صورت عادلانه و راضیکننده تأمین کند، بیشتر خواهد بود.
یادداشت من در روزنامه وطن امروز
23 تیرماه 99
ناکارآمدی های قانونی حمایت از کودکان محروم
سالهای نوجوانی مرحله ی مهم و برجسته ی رشد و تکامل اجتماعی و روانی فرد به شمار می رود، در این دوره از زندگی است که هویتی که سنگ بنای آن در سالهای کودکی گذاشته شده بود مستحکم تر شده و در همین ایام است که نیاز به تعادل هیجانی و عاطفی به ویژه تعادل بین عواطف و عقل، درک ارزش وجودی خویشتن، خودآگاهی (شناخت استعدادها، تواناییها و رغبتها) ، انتخاب هدفهای واقعی در زندگی، برقراری روابط سالم با دیگران کسب مهارت های اجتماعی لازم ، شناخت زندگی سالم و مؤثر از مهمترین نیازهای نوجوان است اما در جامعه ما هستند کودکانی که باید کار کنند و کمک خرجِ والدین خود باشند؛ و از آنجا که حتی در بیشتر موارد، میزان درآمد روزانه ی این کودکان از سوی والدین و صاحب کارانشان از پیش تعیین شده است، لذا طبیعتاً آنچه برای این کودکان و یا نوجوانان اهمیت می یابد ، تأمین مخارج خود و یا خانواده است نه تفکر درباره ارزش ها و اعتقادات، مفاهیم حقیقت، زیبایی و مرگ و نیستی و .... ؛ و اسفناک تر اینک که کودکان و نوجوانانی که وظیفه اصلی آنان کار و کمک به تأمین درآمد خانواده است، در مسیر پر پیچ و خم زندگی، بدون هرگونه پشتوانه و حمایت خانوادگی ، به حال خود رها خواهند شد.
کودکان کار بر اساس تعریف یونیسف این گونه تعریف می شوند: ((همه کودکانی که به سبب کمبود و یا نبود نظارت پدر و مادر، دلبستگی به تحصیل و گذراندن اوقات در منزل نداشته و ناگزیر در خیابانها کار و زندگی می کنند.))
با توجه به روند معیوب هویت یابی درکودکان کار، اغلب آنها عزت نفس پایینی دارند و همین باعث می شود که به راحتی مورد سوء استفاده قرار گرفته و درمقابل رفتارهای خشن و ظالمانه نیز قدرت دفاع نداشته باشند.
اساسا" مقوله ی کار کودک به علت مزایای منحصر به فرد آن، از جمله بسترهای مساعد سوء استفاده ی افراد فرصت طلب
است. در دهه های اخیر همزمان با رشد جمعیت کودکان کار در سراسر دنیا، واکنشهای انتقادی به این مقوله نیز افزایش یافته است و فعالان مدنی و مدافعان حقوق کودکان را به پیگیری های مستمر حقوقی و قانونی باهدف جلوگیری از استثمار کودکان کار وا داشته است.
از سال ۲۰۰۲ سازمان بینالمللی کار روز ۱۲ ژوئن مصادف با 22 خرداد را بهعنوان روزجهانی منع کار کودک پیشنهاد کرد تا آگاهی و فعالیت در زمینهٔ جلوگیری از کارکودکان افزایش یابد.
مادهٔ ۳۲ پیماننامهٔ حقوق کودک که بسیاری از کشورهای جهان از جمله ایران آن را امضاء کردهاند، متذکر شده که دولتها موظف هستند حق کودک را جهت مورد حمایت قرار گرفتن در برابر استثمار اقتصادی و انجام هرگونه کاری که زیانبار بوده و یا در آموزش کودک توقف ایجاد کند و یا برای بهداشت جسمی، روحی، معنوی، اخلاقی، و پیشرفت اجتماعی کودک مضر باشد، به رسمیت بشناسند.
و با تعیین حداقل سن و شرایط کار کودکان، از آنها در برابر هر نوع کاری که رشد و سلامتشان را تهدید میکند، حمایت می کنند.
سازمان بین المللی کار معیار اصلی برای تعریف کودک را بر
مبنای حداقل سن می داند از این رو، تاکنون 12 مقاوله نامه و پنج توصیه نامه به طور اختصاصي در این باره تصویب کرده است. و درآن ها حداقل سن را که کمتر از آن به عنوان کودک فرض می شود را در مشاغل مختلف، تعیین کرده است. ّ
اما جدید ترین و آخرین مقاوله نامه در رابطه با کارکودک، مقاوله نامه 182 است که در ماده 2 عنوان ((کودک)) را به کلیه اشخاص زیر کمتر از 18 سال اطلاق می کند.
در کشور ما هم هر چند قانون اساسی مقررات صریحی پیرامون حمایت از کودکان در برخورداری از آموزش نوجوانان ندارد اما حق همۀ افراد ملت آموزش و پرورش رایگان در تمام سطوح و تکلیف دولت در فراهم کردن وسایل آموزشی و پرورشی تا پایان دورۀ متوسطه برای همۀ ملت (اصل 30 ) این توقع اجتماعی را ایجاد کرده است که فرزندان جامعه حق و تکلیف دارند تحصیلات خود را بی هیچ مانعی تا پایان دورۀ متوسطه ادامه دهند. با وجود این حق و تکلیف، اقتضا دارد که آغاز سن کار به عنوان یک سیاست اجتماعی مقارن با پایان تحصیلات متوسطه باشد این همان سیاست اجتماعی است که مقاوله نامه شمارۀ 138 سازمان بین المللی کار پیرامون حداقل سن شروع به کار بیان داشته است.
اما شواهد و قرائن مربوط به وضعیت زندگی کودکان محروم، بی سرپرست و بد سرپرستی که اغلب در حاشیه های شهرها ساکن هستند و نان آور خانواده محسوب می شوند نه تنها نشان دهنده ی توجه سیستم به اصل فوق نیست بلکه برعکس حاکی از عدم کارایی و ناکافی بودن قوانین حمایتی موجود می باشد.
شرایط نگران کننده ای که این کودکان در آن به سر می برند چه به لحاظ تغذیه و بهداشت جسمانی و نیز امنیت روانی، آینده ای تلخ و دشوارتر از زندگی امروز شان را پیش روی ما ترسیم می کند که بیم عادی شدن آن می رود؛ از اینرو ضرورت دارد که برای بهبود این شرایط همزمان با حمایتهای داوطلبانه و خیریه ای مردمی، در سطح حاکمیت تلاشهای جدی تری در جهت تدوین قوانین حمایتی از کودکان محروم جامعه صورت گیرد؛ قوانینی که در آن نهادهای حمایتی ، بهزیستی و رفاهی جامعه این امکان را داشته باشند که بر عملکرد والدین و سرپرستان کودکان محروم نظارت دقیق تری داشته باشند و بتوانند راههای مختلف برای جلوگیری از اجبار کودکان به انجام کارهای سخت و طاقت فرسا را به کار گیرند و اگر علیرغم اقدامات مختلف این نهادها، کودکی در جامعه مجبور به کار شد ، بسترهایی مهیا باشد که لااقل به لحاظ آموزشی و فرهنگی از او حمایت نمایند تا آسیبهای کمتری به او تحمیل شود.
یادداشت من در هفته نامه حامی عدالت
8 تیر 99
شماره 7
بلوغ رفتاری ناشی از گذشت، تواضع، صداقت، صبر
مستندات روایی حاکی از رفتار همراه با تساهل، مدارا و گذشت امام رضا (ع) در موقعیتهای مختلف اجتماعی و سیاسی دوران حیاتش است. امام رضا (ع) در مورد مسائل فکری و عقیدتی هم با افراد مدارا و همراهی نموده و با این مدارا درنهایت به دنبال هدایت افراد به سمت حقیقت بوده است؛ چراکه گاهی یک فرد چنان با یک عقیده یا عادت خو گرفته و بدان پایبند شده است که کنار گذاشتن آن بهسختی صورت میگیرد و کاری دشوار به نظر میرسد؛ در این شرایط بهترین راه مدارا نمودن است. رویهای که در سیره امام رضا (ع) در برخورد با مخالفان، زیاد به چشم می-خورد.
مصادیق اینگونه سبکرفتاری امام رضا (ع) هم در میان خانواده و نزدیکان و هم در ارتباطات امام با حکومت و نیز مردم عادی بهوضوح قابلمشاهده است. البته لازم به ذکر است که این تساهل و گذشت همگی به مواردی برمیگردد که حقی از حقوق شخصی امام پایمالشده و یا رفتاری جاهلانه و توهینآمیز نسبت به خود امام صورت پذیرفته است و بدیهی است که هرگاه ظلم و ستمی متوجه مردم بوده و حقوقی از دیگران پایمالشده است، امام به همان اندازه از خود شدت و قاطعیت نشان داده تا مبادا در حاکمیت اسلامی کوچکترین اجحافی نسبت به افراد صورت پذیرد و ستمی به ضعفای جامعه روا داشته شود. امام رضا (ع) مؤمنین را نیز به چنین روش و سبک زندگی تشویق مینماید؛ چراکه ازنظر امام مؤمن از مراتب بالاتر انسانی نسبت به دیگران برخوردار است و بهواسطه بلوغ روحی و دوری از خودخواهیها و نفسانیات، در رفتار و معاشرت با دیگران، گذشت و بزرگواری دارد. امام رضا (ع) ضمن ترغیب مؤمنین به چنین رفتاری به آنها نوید پیروزی و توفیق در گزینش چنین شیوهای در زندگی را میدهد و برای آن پشتوانهای الهی نیز تبیین مینماید.
هر یک از ما برای دستیابی به برتری تلاش میکنیم و برای رسیدن به این هدف، روشها، رفتارها و روال خاص خود را پی میگیریم. درواقع هر فرد بااراده آزاد خویش، مناسبترین سبک زندگی را برای خود میآفریند و هرگاه این سبک زندگی خلق شد، دیگر در طول زندگی ثابت میماند و منش بنیادین ما را میسازد. ازاینرو انسان مؤمنی که بامعنای «گذشت و مدارا» بهعنوان منش بنیادین آشناست، در زندگی فردی و اجتماعی خود به ارزشی ورای مناسبات منفعت طلبانه و سوداگرانه باور دارد که به او کمک میکند در موقعیتهای هیجانی منفی و ناراحتکننده، عملکردی انسانی و معقول داشته باشد؛ موقعیتهایی که از سطح فردیترین ارتباطات ازجمله روابط خانوادگی آغازشده و متنوعترین روابط و تعاملات اجتماعی را شامل میشود. طبیعتاً باگذشت زمان در سایه رشد و گسترش چنین نوع نگرش و عملکردی از سوی افراد و در سطح خرد جامعه، فضای اجتماعی نیز به سمتوسوی برساخت فرهنگ عمومی آن، سوق مییابد.
«تواضع» نیز یکی دیگر از ارزشهای اخلاقی ست که در سیره امام رضا (ع) نمود برجستهای دارد و در سخنان امام، افراد به آن توصیهشدهاند که همواره دیگران را بالاتر از خود بدانند. در عمل هم امام رفتاری بسیار متواضعانه با دیگران داشته است؛ بهگونهای که گاه اطرافیان به این موضوع اعتراض میکردند و آن را دور از شأن و موقعیت امام میدانستند، البته امام رضا (ع) چنین نگرشی را نفی نموده است، ازاینرو با عادیترین مردم جامعه نیز بسیار متواضعانه برخورد مینمود. در نوع نگاه امام رضا (ع) به انسان، تواضع نوعی رشد یافتگی شخصیتی است که بهواسطه آن فرد نهتنها از موقعیتی که در آن قرار دارد، ناخشنود نیست بلکه شأن دیگران را همواره بالاتر از خود میبیند و آنچه از دیگران متوقع است، در موردشان رعایت میکند و حتی زمانی که از سوی دیگران بدی میبیند بازهم متواضعانه نیکی می¬کند.
«صدق و راستی» نیز از معانی مهم اخلاقی است که در سیره امام رضا (ع) نمود دارد؛ روایات نقلشده از امام بهخوبی بیانگر رویه صادقانه، بهدوراز ریاکاری و دورویی در تعامل با مردم و حکومت است. این صداقت و راستی در رفتار و گفتار امام رضا (ع) در همه موقعیتها حتی در شرایطی که تحتفشار مأمون به مرکز خلافت خوانده شد در مستندات بهخوبی نمایانده شده است.
اما معنای «صبر و بردباری» در سخن و سیره امام رضا (ع) بهعنوان سنت امامت و الگویی برای مؤمنین معرفی میشود؛ مفهومی که مصادیقش نهتنها در کلام بلکه در رفتار، رویه و عملکرد امام قابلمشاهده است. ازنظر امام، دینشناسی و عابد بودن از نشانههای اصلی ایمان دانسته شده است و استقامت و بردباری زیباست؛ چراکه با انتظار گشایش همراه میشود؛ گشایشی که خداوند هم بر آن ناظر و با بندگانش انتظار آن را می¬کشد و همین حقیقت به انسان امید حرکت می¬بخشد؛ امیدی که متوجه لطف و رحمت خداوند است و به بیان امام رضا (ع) خوشبینی به خداوند است. با داشتن چنین نگاهی است که انسان مؤمن، خدای خویش را در نوع سرنوشت و زندگیاش متهم نمیکند و در مورد دیر رسیدن به خواستههایش اعتراضی ندارد. نکتهای که در اینجا قابلتوجه است رابطه حقيقت و صبر است.
بهصورت منطقي میتوان بين صبر و ایمان رابطه مثبتي در نظر گرفت. ازاینرو، بـا افـزايش ميـزان ایمان به خدا میتوان انتظار داشت كه صـفت صـبر در فـرد بيشـتر تقويـت شـود. درواقع، فرد بهواسطه ایمان و باور، احساس نيرومندي میکند و در برابر فشارها از خود مقاومت نشان میدهد.
امام رضا (ع) صبر و شکیبایی در سختی ها را نشانه ایمان واقعی معرفی و سنت امامان دانسته است. ازنظر امام، صبر و شکیبایی عهد و پیمانی ازلی و الهی با انسان مؤمن ست؛ مؤمنی که به پروردگارش گمان نیکو دارد و با امید به او از سختیها و رنجها با شکیبایی عبور میکند و در آن صورت است که می تواند آرزوی بهشت و آسایش ابدی را داشته باشد. به بیان امام رضا (ع) انسانی که در برابر مشکلات زندگی و سختیهای زندگی دنیا بردبار نیست و از طرفی امید به وارد شدن به بهشت را دارد خود را تمسخر نموده است. از نگاه امام استقامت و بردباری زیباست؛ چراکه با انتظار گشایش همراه میشود؛ گشایشی که خداوند هم ناظر آن است و با بندگانش انتظار آن را می کشد و همین حقیقت به انسان امید حرکت میبخشد. در چنین تفکری انسان مؤمن در زندگی باایمان و اعتماد به نیرویی ورای تواناییهای طبیعی خویش و نیروهای عادی و زمینی تکیه میکند؛ نیرویی که ایمان دارد همیشه غالب است و همین بینش، امیدی مضاعف در درون و ذهنش ایجاد نموده که به تمام زندگیاش تسری مییابد.
«سبک زندگی عینیت بخشیدن به ذهنیات در قالب اشکال شناختهشده اجتماعی است»؛ ازاینرو سبک زندگی چنین انسانی با اتکاء به ایمان سامان مییابد و امور مختلف زندگی اش از سادهترین تا پیچیدهترین آن را با غلبه ذهنیتی که از حضور و نظارت خداوند بهعنوان نیرویی ماورایی و قدسی در درونش درک میکند بهپیش میبرد.
سخاوت نسبت به دیگران و قناعت در زندگی خود
برخی از رفتارهای آدمی كاركردهای چندگانهای دارد. به این معنا كه میتواند هم برای شخص و هم برای جامعه اطراف او مفید و سازنده باشد. از جمله رفتارهایی كه كاركردهای دوسویه ای برای انسان دارد، سخاوت است. کنشها و رفتارهای سخاوتمندانه و خیرخواهانه، هم به خود فرد كمك میكند و هم نیاز دیگران را برآورده میكند؛ چراکه سخاوت پاسخی به نیاز روحی و روانی شخص در مقام انسانیت و کسب معنویت است.
«سخاوت» فاصله طبقاتی جامعه را کم می کند و از این طریق ناهنجاریهای ناشی از فاصله طبقاتی را از بین می برد و یا کاهش می دهد. با فراگیر شدن کنشهای سخاوتمندانه و دیگرخواهانه، احساس خشم محرومان جامعه کاهش می یابد و حس انتقام جویی را در آنان تضعیف می نماید و از این طریق پیوندهای اجتماعی را محکم می سازد.
سخاوت از فضایل مهم اخلاقى در همة ادیان و فرهنگها است، هر اندازه «بخل» نشانه پستى و حقارت و ضعف ایمان و فقدان شخصیت است؛ «جود» و «سخاوت» نشانه ایمان و شخصیت والاى انسان است و مهم ترین علل سخاوت زهد در دنیا و یقین به پاداش است.
دردیدگاه اسلامی، اسراف و بخل دو سوی افراط و تفریط در مصرف ثروت است و سخاوت حد میانه آنهاست. بخل، خودداری از مصرف مال در موارد لازم است و اسراف هزینه کرد ثروت در موارد غیرلازم و سخاوت، مصرف ثروت است به اندازة ضروری.
در نگاه امام رضا (ع) فرد سخاوتمند از زندگی بهتر و با ارزش تری برخوردار است؛ چراکه در پرتو زندگی و وجودش افرادی دیگر در آسایش و رفاه زندگی می کنند. امام خود به تمامی معنا الگوی سخاوت بود و این حقیقتی بود که در موقعیتهای مختلف در کلام و عمل به مردم نشان می داد و حتی از اینکه مبادا بگونه ای غیر از این عمل کند نیز اظهار نگرانی می نمود و فرزندش امام جواد (ع) را نیز از دوران کودکی به منش بزرگوارانه و همراه با سخاوت درارتباط با مردم عادت می¬داد. منشی که بواسطه آن افراد بدون احساس حقارت با حفظ شأن و احترام حوائج خود را از امام طلب می نمودند. در دوران حیات امام سفره سخاوتش همواره گسترده بود و این خوان نعمت اختصاص به گروه یا افراد خاصی نداشت و همه مردم از آن بهره مند بودند .
در واقع با نگاه به زندگی و سیره امام رضا (ع) به الگویی عینیت یافته از «سخاوت» و بخشندگی میرسیم که کمنظیر است. سخاوتی که با گفتار نیز بهدفعات به انجامش توصیه میکند؛ ابتدا به فرزند خود و سپس به دیگران. امام از بخشش بهعنوان موهبتی یاد میکند که مؤمن با آن، پاداش و بخشايش خداوند را مىخرد بنابراین اگرچه در ظاهر سرمایهای مادی یا معنوی از انسان به دیگری بخشیده میشود ولی در حقیقت سودی عظیم نصیبش میشود که از جانب خداوند وعده دادهشده است و به بیان امام چنین انسانی بهواسطه سخاوتمندیاش هم به خدا، خلق و بهشت نزدیک است؛ درواقع آنچه درنتیجه سخاوت، بخشش و رفتار بزرگوارانه نصیب شخص مؤمن میشود هم بعد دنیوی دارد و هم اخروی. ازاینروست که افراد سخاوتمند، در جامعه از محبوبیت خاصی برخوردارند؛ چراکه در سایه رویه دیگر خواهانه و سبک زندگی اشان مردم هم بهرهمند هستند و بهواسطه نوع زندگی آنها عدهای از ضعفای جامعه هم امکان زندگی بهتری را مییابند.
انسان سخاوتمند و بخشنده درعینحال نمیتواند در زندگی شخصی خود زیادهخواه و حریص باشد چون اساساً زیادهخواهی و افزونطلبی فرد، اولین مانع بخشندگی و سخاوتمندی نسبت به دیگران است. قناعت به چنین شخصی کمک میکند تا به نیازهای همنوعان خود در جامعه نیز توجه داشته باشد.
امام رضا (ع) از قناعت تعریفی مشخص ارائه نموده و خویشتنداری را لازمه آن دانسته است. در تعریف امام رضا (ع) انسان قانع از ارجمندی و آسودگی و آرامش برخوردار است؛ چراکه بهواسطه قناعت از زیادهخواهیهای نفسانی و تلاش بیهوده و دریوزگی در مقابل صاحبان قدرت و زر و زور برکنار مانده است. درواقع وارد شدن به مسابقه زیادهطلبی است که آسایش را از انسان وزندگی او سلب میکند، بنابراین انسان اگر به آنچه نیاز ضروری او برای زندگی است قناعت کند و راضی باشد بهتبع آن، زندگی آسودهای خواهد داشت.
امام رضا (ع) قناعت را عامل عزتمندی و سربلندی انسان میداند و داشتن قوت روزانه در کنار سلامتی و امنیت را برای برخورداری از یک زندگی آرام و سعادتمندانه کافی میداند. امام به مؤمنین نیز این هشدار را میدهد که مبادا بهروزی کم و مقدری که دارند قانع نباشند که این خود، ناسپاسی در مقابل خداوند است و مقدمهای است برای محرومیت و از دست دادن نعمتها.
بنابراین در نگاه امام رضا (ع) انسانی که در زندگی خویشتن دار است و زیادهخواهی ندارد و به آنچه در اختیارش هست و شرایطی که در آن زندگی میکند راضی است، میتواند در کمال آرامش و سعادت روزگار بگذارند. درواقع قناعت سرمایهای است که انسان را دررسیدن به یک زندگی باثبات در سایه حفظ کرامت و عزت انسانی کمک میکند و به
تبع آن، به ایجاد یک جامعه امن و سالم که افراد در سایه احترام به حقوق یکدیگر بااحساس رضایت در کنار یکدیگر زندگی میکنند، منجر شود.
در این نوع از سبک زندگی، افراد کمتر تحت تأثیر تبلیغات به سمت نیازهای کاذب و غیرضروری کشیده میشوند و امکان سوءاستفاده از آنها بهواسطه تقویت روحیه مصرفگرایی و زیادهخواهی وجود نخواهد داشت؛ رویه و استراتژی که اساس و بنیان تفکر سرمایهداری و بهرهکشی از انسانها بر آن استوارشده است.
یادداشت من در روزنامه قدس
11تیرماه 99
(ویژه نامه دهه کرامت)
#امام_رضا_علیه_السلام
#سبک_زندگی
#نظام_معنایی
#سیره_رضوی